تبلیغات
مهتاب موعود - یادداشت هایی از فریدون مشیری درباره شعر نو
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            فروغ مهتاب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من



امام‌ خمینی‌(ع‌) پس‌ از شكستن‌ سد، دروازه‌های‌ حكمت‌ و معنویت‌ قرآن‌ را به‌سراسر جهان‌ گشود و همچون‌ خورشید فروزان‌ و ماه‌ درخشان‌ در آسمان‌ دین‌، پرده‌ ازحقایق‌ قرآن‌ و ‌ كلمات‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) برداشت‌ و دنیای‌ قرن‌ بیست‌ و یكم‌ را به‌دانشگاهی‌ بس‌ شگرف‌ در فراگیری‌ الفبای‌ زبان‌ عرفان‌ علوی‌ تبدیل‌ كرد و همچنین‌ ابواب‌كرامت‌ و اسرار قدرتهای‌ خارق‌العاده درونی‌ را به‌ روی‌ انسان های‌ این‌ عصر، بالاخص‌مشتاقان‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ خویش،‌ باز نمود. استاد یعقوب قمری شریف آبادی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟





برچسبها


یادداشتی در باره شعر نو


سروصدایی كه این روزها در اطراف شعر فارسی برخاسته است بزرگترین دلیل اهمیت موضوع است . مردم این مملكت نمی‌توانند به سرنوشت شعر پارسی بی‌علاقه باشند و به همین دلیل حق دارند بیش از اینها در اطراف آن گفتگو كنند، هنگامی كه به تاریخ گذشته این سرزمین نظر می‌افكنیم با وجود پادشاهان كشورگشا و سرداران لشكر شكن، چهره‌های درخشان و تابناك شعرای بزرگ است كه بر پیشانی اعصار و قرون می‌درخشد و گوشه‌های تاریك روزگاران كهن را روشن می‌كند .

وجود این ستاره‌های درخشان است كه این ملت از دیرزمان شعر را دوست می‌دارد و به شعر عشق می‌ورزد وگاهی این عشق ورزی به آنجا می‌رسد كه معشوق تا اعماق روح عاشق نفوذ می‌كند و جزیی از وجود او می‌شود . در این عصر، موافق احتیاجات زمان، شعر پارسی نیازمند تحول بود و این تحول را شعرای هنرمند در كمال مهارت انجام دادند و شعر وارد مرحله نوینی شدو دارای افق وسیع‌تری، آن چنانكه باید،گردید.

این كار،كار آسانی نبود . ایرانی پس از آنكه برق به بازار آمد چراغ نفتی را فراموش كرد، رادیو را زود پذیرفت و از آن استقبال كرد، اگر چند روز دیگر دستگاهی به جای رادیو اختراع شود، می‌تواند رادیو را فراموش كند . ولی شعر را نمی‌توان ناگهان از او گرفت و لاطائلاتی بی سروته بنام شعر تحویلش داد و او را وادار كرد همچنان كه غزلهای شیرین سعدی و حافظ را دوست می‌داشته آنها را هم دوست بدارد . باید تحولی را كه در شعر ایجاد شده است تا مدتی با ملایمت و مهربانی حفظ كرد، و جلو رفت . به نظر اینجانب فعلا“ تجاوز از حدود معینی، دشمنی با شعر و مبارزه با این تحول است . تجدید نظر در قالب‌ها و اختراع قالب‌های جدید با همه ضرورتی كه دارد در درجه دوم اهمیت است . آنچه فعلا“ باید مورد توجه هنرمندان و شعرا قرار گیرد موضوع روح شعر و به اصطلاح مضمون تازه است .

شراب خوب را چه در جام عقیق، چه در لیوان بلور و چه در فنجان طلا حتی اگر در كف دست بریزیم و بنوشیم مستی می‌دهد. شعر خوب حكم همین شراب را دارد. در هر قالبی كه بیان شود در روح تاثیر می‌كند. ولی اگر آب را در جام عقیق یا هر ظرف دیگری به نام شراب و به امید مست شدن بنوشیم، خودمان را فریب داده‌ایم . قطعاتی كه در این مجموعه از نظر خواننده گرامی می‌گذرد قسمتی از اشعاری است كه در نخستین سالهای جوانی سروده‌ام، اكثر این قطعات بیان احساس و چكیده آلام و رنج‌هایی است كه در عرصه زندگی مرا در آغوش گرفته است و به همین دلیل جنبه حزن و اندوه آن بیشتر است.


فریدون مشیری ۱۳۳۴



فن شعر نیمایی


در مورد قالب های نیمایی ببینید نیما چه كرد . نیما آمد گفت به جای تساوی مصرع‌ها كه شصت هزار بیت شاهنامه همه فعولن فعولن فعولن فعول فعولن فعولن فعولن فعول باشد ، اگر ایجاب كند و فضای شعر عوض شود یعنی همه‌اش حماسه رزم نباشد دیگر لازم نیست فعولن فعولن فعولن باشد . نیما چند تا حرف داشت كه من هنوز معتقدم بسیاری از كسانی كه از نیما حرف می‌زنند به این حرفها توجهی نداشته‌اند، یا نفهمیده‌اند یا ساده گذشته‌اند. فكر كرده‌اند نیما گفته آقاجان شعر نو یعنی اینجا كه نشد كوتاهش كن ، آنجا كه نشد این خط را درازش كن در حالیكه در صحبت‌هایی كه ما با نیما داشتیم خودش راجع به پایان بندی مصرع‌ها خیلی حرف داشت یعنی می‌گفت اگر من می‌گویم ”می‌تراود مهتاب “ ” می‌درخشد شب تاب “ این دو مصرع به این دوحالت در زیر هم قشنگ است . بعد می‌آیم سر سطر و می‌گویم :
” نیست یكدم شكند خواب به چشم كس ولیك
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می‌شكند “
این قالب را نیما عرضه داشت و اینجایی را هم كه شكسته ، ركن عروضی را شكسته یعنی فعلاتن فعلات . و دیگر به همین بسنده كرده چون اگر این را بخواهند ادامه بدهند می‌شود فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات . یا در جایی می‌شود بازهم بیشتر بشود ولی در فرهنگ شعری ما از چهار بار بیشتر نگفته‌اند. مثلا“ چهار بار گفته‌اند مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن . می‌شود شش تا دیگر هم به آن اضافه كرد . ” ای ساربان آهسته ران ، كارام جانم می‍رود “ و امثال این زیاد است .

نیما آمد گفت ركن عروضی را تا آنجا كه حرفمان بسنده است كافی است حتی بعضی جاها را هم حضوری شاهد می‌آورد . مثلا“ در شاهنامه گفته شده كه
نشستند و گفتند و برخاستند        پی مصلحت مجلس آراستند
نیما می‌گوید اگر مصرع دوم نباشد هیچ لطمه‌ای به شعر نمی‌خورد. ” پی مصلحت مجلس آراستند“ همین . شاید هم راست می‌گفت ولی فردوسی نمی‌توانست آنجا را لنگ بگذارد . فردوسی ناچار بود این را بگوید .

حالا برگردیم به صحبتی كه داریم . نیما یك قالب تازه پیشنهاد كرد . یك نگاه تازه به دوروبرمان . یك نگاه تازه به همه چیز ، به زندگی ” قوقولی قوقو خروس می‌خواند“ هیچ وقت همچین كلامی در شعر قدیم ما می‌بینید ؟ نه حافظ ، نه سعدی ، نه فردوسی و اینگونه كلمات در شعر قدیم معدودند . ولی نیما یك حرفش این بود كه نگاه ما به تمام حوادث اتفاقات زندگی ، رویدادها می‌تواند بیان تازه‌ای در شعر نو ایجاد كند .
شعری دارد به نام ” كار شب پا “ این شعر واقعا“ شنیدنی است . یك بابایی شب در مزرعه باید بیدار بنشیند كه گرازی چیزی نیاید و پشه دارد پدر این را در می‌آورد و این با چه وصفی می‌گوید كه آقا پشه دارد مرا می‌خورد، چیزی است كه هیچ وقت این حالت‌ها را ، این احساس‌ها رادر شعر نمی‌گفتند و نیما از نظر مضامین نیز این كار را كرد ، نیما می‌خواست این نگاه را به ما یاد بدهد . و به عبارتی زندگی را در شعر آورد . شهر را مردمی كرد با تمام اجزایش . نگاهی به زندگی و بیان آن احساس ، آن دریافت در قالبی كه خودش پیشنهاد می‌كرد كوتاه و بلند . دیگران آمدند چه كردند ؟
نیما جز وزن عروضی شعر فارسی چیزی نمی‌گفت و در كتاب هزار صفحه‌ایش كه آقای طاهباز چاپ كرده شما شعر پیدا نمی‌كنید كه بیرون از اوزان عروضی باشد یعنی همان وزنی است كه فردوسی و سعدی و حافظ و دیگران هم گفته‌اند منتها آن ها به شكل خودشان گفته‌اند و ایشان به شكل آزاد گفته . با شكستن عروضی ، احساس درست ، زیبا ، این گونه بود نیما . بنابراین می‌شود گفت قالب نیمایی یعنی قالبی كه مصرع‌هایش كوتاه و بلند است یعنی حساب شده است و بدانیم كه این كلمه كجا باید تمام شود.

همچنین گفتم كلماتی هم كه رسم نبوده در شعر قدیم وارد شود می‌توانند آزادانه وارد شعر بشوند منتها البته هنر شاعر این است كه این كلمه شعر را سست نكند و به اصطلاح شعر لق نشود . ( و در جایی اضافه می‌كند ) من به چند چیز پایبندم . یكی وزن . من شعر بدون وزن یا غیر موزون را شعر نمی‌دانم ، كه نثر بسیار زیبایی می‌دانم . سر این هم جنگ و بحثی ندارم . این را بارها گفتم این سه سطر را ، یك جوانی سالها پیش برای من فرستاد در مجله روشنفكر چاپش كردم . نمی‌دانم شما اسمش را شنیده‌اید ‌، علی اشعری می‍گوید :
ستاره‍ای از دور
مرا به وسعت پرواز خویش می‌خواند
ستاره پنجره را بسته نمی‌داند
خودم در شعری به نام چكاوك گفته‌ام :
می‌توان كاسه آن تار شكست
می‌توان رشته این چنگ گسست
می‌توان فرمان داد : هان ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چكاوك اما
نتوان گفت مخوان

این را من سعی كردم و باز از شما عذر می‍خواهم كه یكی از حرف‌های نیما را نزدم و آن این است كه نیما می‌گفت شعر را باید به طبیعت زبان ، به طبیعت زبان صحبت نزدیك كنیم . از نیروی موسیقی زیاد كمك نگیریم یعنی :
نسیم خلد می‌وزد مگر ز جویبارها         كه بوی مشك می‌دهد هوای مرغزارها

نیما می‌گفت هرچه شعر به طبیعت كلام گفتاری نزدیك تر باشد شعر است . و وقتی من می‌گویم ” می‌توان كاسه این تار شكست “ این وزن هم دارد . همین با تمام كسانی كه شعر بی وزن می‌گویند این اختلاف سلیقه را دارم كه راه زیادی نیست كه شما این وزن را بپذیرید . احتمال دارد یك مقدار به نظرتان سخت بیاید ، این طور نیست . از ساده شروع كنید ، هم لذت بخش‌تر است و هم در ذهن همه می‌ماند و مردم به خاطر وزنش آن را به یاد می‌آورند .



كدام اثر در این ده سال هم‌تراز كارهای گذشته بوده است


شاهرخ عزیز ، از من هم خواسته‌ای در باره شعر دهه شصت تا هفتاد چیزی بنویسم . هرچه سكوت كردم و به اصطلاح طفره رفتم بر اصرار افزودی ، با این كه خوب می‌دانی در مجله‌ای كه برای پربار شدن آن زحمت بسیاری می‌‌كشی جا برای نوشتن حقایق تلخ كم است .
به هر حال من كه شاهد جوانه زدن ، شكفتن ، بالیدن شعر در این چهل یا چهل و پنج سال اخیر بوده‌ام نه تنها به وضع شعر در این ده سال - البته آن چه چاپ می‌شود - كه به سالهای كمی پیشتر از آن هم فكر می‌كنم . روزگاری بود كه وقتی روزنامه یا مجله‌ای می‌خریدی در صفحات ادبی آن مثلا“ ” اجاق سرد “ نیما یا ”دو مرغ بهشتی“ شهریار یا ” باز باران با ترانه“ دكتر مجدالدین میرفخرایی گلچین گیلانی یا ”رزم آوران سنگر خونین“ لاهوتی یا ”بت پرست “ خانلری یا ”مریم“ فریدون توللی یا ” نگاه“ رعدی آذرخشی یا ”جستجوی“ حبیب یغمایی یا ” بازو“ از دكتر محمد علی اسلامی ندوشن یا ”خاكستر “ دكتر علی آبادی یا ” شهر سنگستان“ اخوان یا ”شعری كه زندگیست“ از شاملو یا ”فالگیر“ نادرپور یا ” درخت فروردین “ سیمین بهبهانی یا ”گلایه“ محمد زهری یا ”پژواك “ شرف الدین خراسانی یا ”مرگ عقاب “ منوچهر شیبانی یا ”دیراست گالیا“ از ه.ا. سایه یا ”رقص ایرانی“ از سیاوش كسرایی یا ” آغوش “ فرخ تمیمی یا ”هراس“ حسن هنرمندی و بتدریج چند سال بعد ”وهم سبز “ فروغ یا ”صدای پای آب “ سپهری یا ”بخوان بنام گل سرخ“ دكتر شفیعی كدكنی یا ” اسب سفید وحشی “ منوچهر آتشی یا ” غریق خاطر خویش “ از منوچهر نیستانی یا ”عطر تازه یاس“ از خائفی یا ”اسماعیل “ از دكتر رضا براهنی یا ”سندباد غایب“ از سپانلو یا ”دریایی‌ها “ ی رویایی یا ”سرو كاشمر“ علیرضا صدفی یا ”باغ“ نوذر پرنگ یا ”صدای نورانی “ ولی‌الله درودیان یا ”سحوری“ نعمت میرزازاده یا ”باغ لاله“ محمد علی بهمنی یا ”كودك این قرن “ صفارزاده یا ” با من طلوع كن “ م.آزاد و باز همچنین بتدریج چند سال بعد آثار دلپذیری از تورج رهنما ، حسین منزوی یدالله مفتون ، آذر خواجوی ، میمنت میرصادقی ، دكتر طاهریان ، كاظم سادات اشكوری ، منصور اوجی ، محمد معلم ، احمد رضا احمدی ، عمران صلاحی ، محمود كیانوش ، سیروس مشفقی ، سیاوش مطهری ، فرهاد عابدینی ، شمس لنگرودی ، محمد ذكائی ، منیر طاها ، فرهاد شیبانی ، كارو ، ژیلا مساعد ، اورنگ خضرایی ، سید علی صالحی ، مسعود احمدی ، حسین محمودی و چندین نام دیگر كه متاسفانه حافظه یاری نمی‌كند ، با پوزش از یكایك آنها .

روزگاری بود كه وقتی روزنامه یا مجله‌ای را می‌گشودی آثار سرایندگانی را كه برای نخستین بار چاپ می‌شد می‌خواندی و می‌دیدی كه یك جریان پویا ، شعر امروز را در مسیری گرم و زنده جلو می‌برد اینها البته نمونه‌ای از آثارشان بود كه ذهن و خاطر من یاری می‌كرد و گرنه خوب می‌دانیم كه از هریك از اینان كه نام بردم حداقل یك كتاب و حداكثر چهار یا پنج كتاب و بیشتر چاپ شده است تازه من از غزل سرایان و سنت گرایان سخنی نگفتم و تنها به راهیان شعر نو اشاره كردم . در دهه شصت – هفتاد ، البته به نام‌های تازه‌ای بر‌می‌خوریم كه غزل و شعر سپید یا آزاد می‌سرایند و در مطبوعات درج می‍شود. گاهگاه و البته به ندرت خواندنی هم هستند ولی اینك هنگام آن است كه پرسش را به خودت باز‌گردانم یعنی از سردبیر گرامی مجله دنیای سخن بپرسم اگر قرار است كه هر هنری به اوج كمال برسد بعد از این چهل سال كدام اثر در این ده سال همسنگ و هم‌تراز از همین نمونه‌هایی كه نام بردم می‌تواند باشد ( كه یقینا“ بهترین كار این گویندگان نیز نبود ) .

به نظر می‌رسد آن حركت عظیم و جریان پرباری كه چند دهه جاری و ساری بود و به اعتقاد من دوره درخشانی از شعر پارسی را در بر می‌گرفت اینك دیرزمانی است با آهستگی و كندی می‌گذرد ، به آن جوشش و پویایی سالهای گذشته نیست . نه تنها شعر كه ترانه هم چنین سرنوشتی را دارد فی المثل هنوز بعد از شصت سال ترانه ”مرغ سحر“ ملك الشعرای بهار و مرتضی‌خان نی‌داود بر سكوی اول ترانه‌های ما ایستاده است و هنوز آن چه در این روزگار بر دل می‌نشیند و مورد توجه قرار می‌گیرد بازسازی كارهای قدیمی‌هاست .

زمانی چاپ یك شعر در یك مجله معتبر برای سراینده‌اش آرزویی بود و اینك برای بسیاری از خوانندگان ، چاپ نشدن این جملات پراكنده آرزویی شده است . همانطوریكه می‌دانی ، من خود سالها تنظیم كننده صفحات ادبی در چند مجله هفتگی بودم ، گه گاه كه به دوره قدیمی آنها مراجعه می‌كنم می‌بینم مثلا“ در یك شماره ، هشت تا ده شعر تازه از چند شاعر مشهور چاپ می‌شد كه همه آنها اثری هنری و ماندگار بودند . شما در این ده سال چند شعر بدیع و دلپذیر كه بتوان آن را اثر ماندگار هنری نام برد چاپ كرده اید ؟ من آن چه را كه چاپ می‌شود نفی یا انكار نمی‌كنم تنها حرفم این است كه این دهه به پرباری دهه‌های سی تا چهل و چهل تا پنجاه و حتی پنجاه تا شصت نبوده است .

اسفند ماه سال ۱۳۷۰(دنیای سخن شماره )

 

 






  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد کل پست ها :