تبلیغات
مهتاب موعود - ناگفته‌های زندگی آیت‌الله خامنه‌ای
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            فروغ مهتاب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من



امام‌ خمینی‌(ع‌) پس‌ از شكستن‌ سد، دروازه‌های‌ حكمت‌ و معنویت‌ قرآن‌ را به‌سراسر جهان‌ گشود و همچون‌ خورشید فروزان‌ و ماه‌ درخشان‌ در آسمان‌ دین‌، پرده‌ ازحقایق‌ قرآن‌ و ‌ كلمات‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) برداشت‌ و دنیای‌ قرن‌ بیست‌ و یكم‌ را به‌دانشگاهی‌ بس‌ شگرف‌ در فراگیری‌ الفبای‌ زبان‌ عرفان‌ علوی‌ تبدیل‌ كرد و همچنین‌ ابواب‌كرامت‌ و اسرار قدرتهای‌ خارق‌العاده درونی‌ را به‌ روی‌ انسان های‌ این‌ عصر، بالاخص‌مشتاقان‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ خویش،‌ باز نمود. استاد یعقوب قمری شریف آبادی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟





برچسبها
مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین مروی
حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در زندگی شخصی و سلوك فردی خود چگونه رفتار می كنند؟ چند فرزند دارند؟ فرزندانشان چه می كنند؟ غیر از رسیدگی به امور حكومتی، رهبری اوقات خود را چگونه می گذرانند؟ خوراكشان چگونه است؟ و .... از جمله پرسشهایی است كه یافتن پاسخی برای آنها، شاید برای همه ما بسیار جالب باشد.

بیشتر ما، در طول 20 سال گذشته كه آیت الله خامنه ای رهبری انقلاب را در دست داشته و پیش از آن نیز در مقام رییس جمهوری و دیگر سمتها، ایفای نقش كرده اند، از طریق دیدگاهها، سخنرانیها و برخوردهای ایشان در مجامع عمومی و سفرهای مردمی، چهره رسمی رهبر معظم انقلاب را به خوبی شناخته ایم، اما كمتر دیده شده است كه از پشت پرده زندگی رسمی ایشان مطلبی منتشر شود.
برای یافتن پاسخ پرسشهای فوق به سراغ حجت الاسلام والمسلمین "احمد مروی" رفته و پاسخهایی جالب گرفته است.
وی از دوران نوجوانی با حضرت آیت الله خامنه ای آشنایی و ارتباط نزدیك دارد و از 19 پیش تاكنون نیز در مقام معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام معظم رهبری، از نزدیك واقعیتهای زندگی ایشان را دیده است.
- بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم. جناب آقای مروی! از حضرت‌عالی كه قبول زحمت فرمودید و در این گفت‌وگو شركت كردید، متشكرم. طبعا خوانندگان در ابتدا باید نسبت شما و نوع ارتباطتتان را با دفتر مقام معظم رهبری بدانند؛ از این منظر كه نشان داده شود كه سخنان حضرتعالی و حرفهای شما مستند است.
اگر ممكن است ابتدا این ارتباط را تبیین بفرمایید.
بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم. از جناب‌عالی و دوستان محترم كه قبول زحمت فرمودند، تشكر می‌كنم. از اینكه برای معرفی بیشتر مقام معظم رهبری به جامعه، چنین ویژه‌نامه‌ای را ترتیب داده‌اید و از این ابتكار و از این طراحی كه انجام شده، تشكر می‌كنم. البته من خودم را حقیقتاً قابل این نمی‌دانم كه بخواهم در مورد شخصیت مقام معظم رهبری صحبت بكنم. خودم را كوچكتر از آن معنا می‌دانم. من تقریباً از اواخر سال 68 افتخار همكاری در دفتر مقام معظم رهبری را پیدا كردم؛ تقریباً حدود هشت ‌‌ نه ماه كه از دوره‌ رهبری ایشان می‌گذشت. بنده در قم، مشغول درس و كارهای طلبگی‌ام بودم كه به امر ایشان و با عنایت و نظر مبارك خود ایشان، این افتخار نصیب این حقیر شد كه همكاری را در دفتر شروع كنم و در خدمت ایشان باشم. البته قبل از انقلاب هم، از دوره‌ تقریباً نوجوانی خدمت ایشان در مشهد بودیم و ارادت داشتیم. در سخنرانی‌های ایشان در مسجد امام حسن، در مسجد كرامت و جلساتی كه در منزلشان داشتند، خدمتشان می‌رسیدیم. ما از همان دوره‌ تقریباً نوجوانی ارادت به ایشان و ارتباط داشتیم. حتی یادم هست ایشان با مرحوم پدر و مرحوم اخوی ‌ما آشنا بودند و گاهی منزل ما تشریف می‌آوردند و ارتباط، ارادت و آشنایی ما با ایشان به سالهای تقریباً 53-52 برمی‌گردد. ولی ارتباط كاری‌مان از تقریباً اسفند یا بهمن 68 شروع شد كه اینجا در معاونت ارتباطات حوزه‌ای، در خدمت ایشان هستیم.
- تمام این مدت، همین مسئولیت را داشتید؟
نه‌خیر. در آن سالها دفترمقام معظم رهبری، هنوز این چارچوبی را كه الان دارد، نداشت. به تدریج این چارچوب و این ساختار برای دفتر به وجود آمده است. در قسمتهای مختلف كار می‌كردیم، تا دفتر تقریباً شكل گرفت و ساختار خودش را پیدا كرد و الان تقریباً پانزده‌ شانزده سال می‌شود كه مشخصاً در همین بخش، مشغول انجام وظیفه هستم.
با توجه به آشنایی‌ كه با مقام معظم رهبری از سالهای قبل از انقلاب، قاعدتاً از دوران ریاست جمهوری ایشان هم اطلاع دارید، الان هم كه از نزدیك شاهد قضیه هستید، در زندگی شخصی ایشان، از نظر سادگی و میزان برخورداری از امكانات مادی و امثال این سری مسائل، چه تغییراتی را می‌بینید؟ آیا واقعاً تغییری در زمان رهبری ایجاد شده است یا نه؟
من یكی آن سلوك و نوع رفتار خود حضرت آقا را عرض می‌كنم و یكی مسئله‌ زندگی شخصی ایشان را. یكی از چیزهایی كه از اوّل برای من خیلی جالب بوده و همین برخوردهای حضرت آقا است كه بنده و امثال بنده را مجذوب كرد، آن روحیّه‌ صمیمی مقام معظم رهبری است كه با افراد، خیلی صمیمی، خیلی راحت و بدون تكلّف برخورد می‌كنند. این را ما هم قبل از انقلاب شاهد بودیم، هم بعد از انقلاب و هم در دوره‌ رهبری حضرت آقا. هیچ فرقی از این جهت نكرده است. من یادم هست سالهای 53 یا 54، قم طلبه بودم، می‌خواستم مشهد مشرف بشوم. ایّام تعطیلی حوزه بود و ما هم مشهدی بودیم و باید به مشهد می‌رفتیم. اخوی ‌من آقای شیخ هادی مروی گفتند شما اگر می‌خواهید مشهد بروید، نامه‌ای هست از آیت‌الله پسندیده‌ اخوی و وكیل حضرت امام در قم‌ این نامه را بگیرید و در مشهد، به حضرت آقای خامنه‌ای بدهید.
بنده این نامه را گرفتم و بردم مشهد. هنوز به تنهایی منزل ایشان نرفته بودم و خجالت می‌كشیدم كه تنهایی بروم. در چهارراه شهدا‌ چهارراه نادری آن روز‌ كه مغازه` دایی‌ام آنجا بود، حضرت آقا را دیدم كه از آنجا عبور می‌كنند. از مغازه بیرون آمدم و رفتم سلام كردم. عرض كردم من فلانی هستم و از قم نامه‌ای را آیت‌الله پسندیده دادند كه خدمتتان تقدیم كنم. فرمودند نه، این را اینجا به من نده؛ چون حتماً اینجا مأمورین هستند و دائماً من تحت كنترل و در تیررس مأمورین ساواك هستم و برای خودت زحمت می‌شود. بعد می‌آیند شما را اذیّت می‌كنند كه این نامه چه بود؟ از كجا آوردی؟ محتوای آن چه بود؟ شما را اذیّت می‌كنند. امروز عصر به منزل ما بیا.
بعدازظهر رفتم منزلشان؛ آن اولین جلسه‌ای بود كه من خدمت ایشان رسیده بودم و تنها هم بودم. من یك جوان تقریباً شانزده‌ ساله، هفده‌ ساله بودم و حضرت آقا همان موقع هم یك روحانی برجسته` متشخّص، دارای نام و نشان و معروف بودند. این قدر آن برخورد اوّلیّه` ایشان با من صمیمی و گرم و متواضعانه بود كه جداً مرا تحت تأثیر قرار داد. آن نامه را كه دادم، صحبت كردند كه از قم چه خبر؟ درس چه كسی می‌روید؟ چه كار می‌كنید؟ بعد فرمودند: "من در مورد امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در تهران یك سخنرانی كرده‌ام، آیا آن سخنرانی مرا شما گوش داده‌اید؟" عرض كردم نه، من نوار آن را ندیده‌ام. فرمودند: آن را گوش بدهید. نفس این جور صحبت ایشان، واقعاً به من شخصیتی داد. من از این برخورد بسیار متواضعانه و صمیمی ایشان، احساس شخصیت كردم.
با همه، همین جور بودند؛ لذا منزل ایشان قبل از انقلاب، پاتوق طلبه‌های جوان و دانشگاهی‌ها بود. گاهی ما ایّام تابستان كه مشهد مشرف می‌شدیم، می‌رفتیم منزل ایشان، بیست‌ نفر، سی‌ نفر در منزل ایشان بودند، اصلاً حالت مهمانی و اینها هم نبود، حالت یك حجره‌ بزرگ طلبگی بود. همانجا یك بساط چای هم كنار اتاق بود. خود طلبه‌ها و دانشجوها چای درست می‌كردند و پذیرایی می‌كردند، حضرت آقا هم مثل نگینی در میان این جوانها نشسته بودند. این دانشگاهی‌ها بحث می‌كردند. مباحث عقیدتی، مباحث سیاسی، از انقلاب، از مبارزه، همه مباحث مطرح بود. یك فضای زیبایی بود. خیلی فضای صمیمی بود. كمتر این جور فضاها را من دیده‌ام. باید بگویم در نوع خودش بی‌نظیر است كه یك كسی در خانه‌اش باز باشد و افراد بدون هیچ تكلفی بیایند و آنجا برای خودشان احساس صاحب‌خانه بودن بكنند، خودشان چای درست بكنند، از هم‌دیگر پذیرایی بكنند و صاحب‌خانه هم آنجا باشد و صحبت و درس و...، گاهی نصف روز این جلسات ادامه داشت.
در یك تابستان، من رفتم منزل ایشان. حدود شاید بیست‌ سی‌ نفر دانشگاهی‌ها و طلبه‌ها و ... منزلشان بودند. منزل بزرگی هم نبود، دو تا اتاق بود، در تمام اتاق نشسته بودند و پر بود. شهید بهشتی هم اتفاقاً از تهران آمده بودند، ایشان هم آمدند آنجا و یادم هست بحث اومانیسم مطرح بود. ظاهراً از آن مباحثی بود كه تازه در غرب مطرح شده بود. آنجا سؤال و جواب پیرامون این قضیه بود و این را بحث می‌كردند كه حضرت آقا به احترام شهید بهشتی، رشته‌ بحث را در اختیار ایشان گذاشتند و گفتند شما پاسخ بدهید. یك جلسه‌ بسیار صمیمی، زیبا و خوب بود. منظور اینكه بالاخره یكی از خصوصیات ایشان، آن صمیمیت حضرت آقا بود كه همین موجب جذب جوانها، طلبه‌ها و دانشگاهی‌ها می‌شد. این روحیه، در دوره‌ رهبری حضرت آقا هم كه ما بیشتر توفیق این را پیدا كردیم كه خدمت ایشان برسیم، كاملاً حفظ شده است. یعنی انسان در محضر ایشان خیلی راحت است. من در جاهای مختلف این را گفته‌ام، با اینكه حضرت آقا در یك موقعیت برجسته‌ علمی، فقهی و سیاسی هستند، رهبری انقلاب را برعهده دارند، مرجع تقلید هستند و جهات مختلف دارند، ولی آن قدر راحت و صمیمی برخورد می‌كنند كه وقتی انسان خدمتشان می‌رسد، هیچ احساس وحشت و دلهره و نگرانی ندارد بلكه خیلی راحت می‌تواند مطلبش را منتقل كند. من كه قبل از انقلاب هم خدمتشان رسیدم، الان هم خدمتشان می‌رسم، از نظر این روحیّه‌ صمیمی و متواضع، هیچ فرقی حقیقتاً نمی‌بینم.
در مورد زندگی ایشان باید بگویم كه ایشان در مشهد، منزلی در خیابان خسروی نو داشتند‌، محله‌ای كه متوسطین مشهد از مذهبی‌ها، آنجا می‌نشستند‌. ایشان هم یك خانه‌ حدود صد‌وهشتاد متر داشتند، همین قدرها بیشتر نبود. عمده، بعد از انقلاب است كه فضاهایی برای ایشان باز شد، شرایطی باز شد و ما می‌بینیم كه زندگی ایشان هیچ تغییری از نظر كیفیت، نسبت به قبل از انقلاب، نداشته است. یكی‌ دو خاطره را كه خود ایشان نقل فرمودند، من عرض می‌كنم.
یك وقت گزارشی را خدمتشان بردم، راجع به یكی از روحانیونی كه آن موقع قاضی شده بود. خانه‌ای خریده بود و مقداری كمك و مساعدت هم برای آن خانه می‌خواست. گزارشی را خدمت ایشان دادم. با اینكه خیلی خانه‌ گران‌قیمتی هم نسبت به شرایط آن روز نبود، ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانه‌‌ای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد‌ این قضیه مال مثلاً دوازده‌ سیزده سال قبل است. با اینكه بیست میلیون تومان آن موقع هم خیلی زیاد نبود و خانه‌ هم آن چنانی نبود. بعد فرمودند ما داریم یك طبقه‌ جدید از مترفین به‌وجود می‌آوریم.
این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیت‌هایی كه هست و می‌شود به یك جاهایی دست‌اندازی كرد، یك طبقه‌ جدید از مترفین را ما روحانیون به‌وجود بیاوریم. من نگران این هستم. بعد فرمودند خانواده‌ ما گاهی می‌روند منزل بعضی از آقایان و می‌آیند تعریف می‌كنند كه مثلاً دورتادور اتاق، پشتی قالیچه‌ای بود؛ كه ایشان فرمودند من تعجب می‌كنم! چه ضرورتی دارد حالا دور تا دور اتاق ما پشتی قالیچه‌ای باشد؟! نمی‌شود یك پشتی معمولی باشد؟ حتماً باید قالیچه‌ای باشد؟ گران قیمت باشد؟ یك پشتی باشد كه به دیوار تكیه ندهند؛ با یك پارچه‌ معمولی هم می‌شود این را تأمین كرد و كنار اتاق گذاشت. چه ضرورتی دارد مخصوصاً ما روحانیون، زندگی‌ها، خانه‌ها و وضعیتمان این جوری باشد؟ بعد فرمودند در خانه‌ ما یك فرش دستبافت بیشتر نداریم، این هم جزو جهیزیه‌ خانمم بوده است كه الان هم دیگر نخ‌نما شده است. ولی چون یادگاری است، این را در خانه نگه داشتیم؛ والاّ همه‌ خانه‌ ما موكت هست و اصلاً فرش دستبافت نداریم، حتی فرش ماشینی هم در خانه‌ ما نیست و كلاً خانه‌ ما با موكت فرش شده است.
بعد این را هم خودشان فرمودند كه من برای اینكه بیشتر در داخل خانه حضور داشته و كنار بچه‌ها باشم ‌ چون قبل از انقلاب كه همه‌اش مبارزه و زندان و تبعید و اینها بود و ما نبودیم ‌ كه بچه‌ها خیلی خلا نبود پدر را احساس نكنند، فرمودند من به دفتر گفتم كه یك مبل دو نفره‌ نه یك سرویس‌ برای ما تهیه كنند كه وقتی داخل خانه و زندگی شخصی می‌روم، روی مبل باشم كه كمر و پایم درد می‌گیرد، راحت باشم، ضمناً بتوانم در آن فرصت به كارها هم برسم، نامه‌ها و گزارشها را مطالعه كنم. در ضمن در خانه حضور داشته باشم تا بچه‌ها وجود پدر را احساس كنند.
بعد فرمودند یك روز آمدم دیدم این مبل را كه آورده‌اند، خانواده‌ ما آن را بیرون گذاشته‌اند. به ایشان گفتم كه چرا بیرون گذاشتید؟ خانواده گفتند كه آقا! تا حالا در خانه‌ ما مبل نبوده، تا الان زندگی ‌ما طلبگی بوده، الان هم مبل در خانه نیاورید. حضرت آقا فرمودند گفتم این را از پول شخصی‌ام تهیه كردند، نه از پول دفتر، كه حضورم در خانه، بیشتر باشد. گفتند خیلی خوب، حالا اگر این باعث می‌شود شما حضورتان در خانه بیشتر باشد، بچه‌ها بیشتر پدر را احساس بكنند، ما این مبل دو نفره را تحمل می‌كنیم.
ایشان فرمودند كه چه ضرورتی دارد یك طلبه، خانه‌‌ای مثلاً بیست میلیون تومانی بخرد‌.
بعد من سؤالی از دوستان دفتر كردم، گفتند این یك مبل دست دومی بود، این را تهیه كردیم، دادیم تعمیرش كردند، پارچه‌ای روی آن كشیدند و برای آقا آوردیم. این خاطره‌ای بود كه خود آقا تعریف كردند.
یك خاطره‌ دیگر، همین ایام ماه مبارك بود. برای قضیه‌ استهلال ما در دفتر مانده بودیم. شب با یكی از دوستان دفتر به نماز حضرت آقا رفتیم. بعد از نماز آقا فرمودند چطور شما این موقع - موقع افطار - در دفتر هستید؟ گفتیم برای استهلال مانده‌ایم. فرمودند خیلی خوب، افطار را برویم منزل ما. ما هم دلمان می‌خواست كه برای افطار منزل آقا برویم، ولی تعارف هم می‌كردیم. گفتیم نه آقا در دفتر غذا تهیه كرده‌اند. فرمودند نه، بیایید برویم. ما هم رفتیم. ‌این آقای حاج ناصر كه پذیرایی می‌كند، مقداری نان و پنیر و سبزی و حلوا آورد. ما مقداری نان و پنیر، یك مقدار هم حلوا خوردیم. ولی منتظر بودیم كه غذا را بیاورند. بالاخره افطار است و با غذایی باید ادامه پیدا كند. چون ما كنار آقا نشسته بودیم. ایشان چشمشان توی چشم ما نمی‌افتاد، مقداری آزادتر بودیم. این آقای حاج ناصر كه می‌آمد، من یك جوری علامت دادم كه چیزی ادامه دارد یا نه، كه اگر ادامه ندارد، ما همین را بخوریم و گرسنه نباشیم. اگر ادامه دارد، خوب خودمان را به اینها سیر نكنیم. علامتی دادم. ایشان گفت نه، ادامه ندارد. ما همان نان و حلوا و همان نان و پنیر را خوردیم. ولی اگر دفتر می‌آمدیم، قطعاً غذایی كه در دفتر درست كرده بودند‌ برای همین پرسنلی كه شیفت كاری داشتند‌ چرب‌تر از غذای حضرت آقا بود.
بعد كه افطار كردیم و حضرت آقا تشریف بردند داخل، ما به آقای حاج ناصر عرض كردیم كه این چه افطاری بود؟ اگر ما دفتر بودیم یك غذای حسابی به ما می‌دادند. ایشان گفت كه خانواده‌ حضرت آقا مشهد مشرف شده‌اند و قبل از رفتن یك قابلمه‌ بزرگ از این حلواها درست كرده‌اند. به اندازه‌ این سه‌ چهار شب، افطارمان هر شب حلوا است و با حضرت آقا نان و پنیر و حلوا می‌خوریم. گفتم سحر چه كار می‌كنید؟ ایشان گفت برای سحر هم آبگوشت درست می‌كنیم و به اندازه یك پیاله‌ برای حضرت آقا آبگوشت می‌دهیم و بقیه‌اش را هم خودمان می‌خوریم.
این برنامه‌ غذایی آقا بود. از این نمونه‌ها تقریباً فراوان است كه واقعاً زندگی آقا، یك زندگی كاملاً زاهدانه است. یعنی من می‌توانم به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است.
البته تعداد اولاد بیشتر شده‌اند‌، عروس، داماد و نوه و یك مقدار فضای بیشتری لازم است‌ اما كیفیت زندگی هیچ فرقی نكرده است، همان زندگی، همان خانه، همان امكاناتی كه ایشان در دوره‌ قبل از انقلاب در مشهد داشتند، ما شاهدیم الان همان وضعیت هست.
- آن خانه‌ مشهد الان چه وضعی دارد؟
آن خانه‌ مشهد را آن وقت فروخته بودند. بعد بنا شد دوستان حضرت آقا در مشهد بروند بخرند و آن را نگه دارند. دیگر حالا نمی‌دانم چه كارش كردند.
یك وقتی حضرت آقا سفری به كره‌ شمالی داشتند‌ در دوره‌ ریاست جمهوری كه سفر خارجی تشریف می‌بردند‌ خوب، رسم است كه روِسای جمهور كشورها به مهمان‌های‌شان، در سفر خارجی هدیه می‌دهند. یك سرویس ظرف به اصطلاح چینی، رئیس جمهور كره‌ یا یكی از این كشورها‌ به حضرت آقا داده بود. ایشان هم به خانه آورده بودند. این را هم باز خانم آقا بیرون گذاشته بودند. حضرت آقا فرموده بودند این هدیه است. طلا و نقره هم نیست، یك ظرف چینی معمولی است و آن چنان گران قیمت هم نیست. این را بگویم كه حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند. در آنجا یك موزه‌ای درست شده، بخش هدایای حضرت آقا، تابلویی هم دارد، مشخص است. حالا این ظرف را آقا در خانه، نگه داشته بودند. با اینكه عرض می‌كنم خیلی ظرف گران قیمت یا طلا و نقره هم نبود. خانم حضرت آقا می‌گویند ما این غذاهایی كه می‌خوریم، با این ظرفها جور درنمی‌آید، همان ظرفهای خودمان خوب است، اینها را رد كنید، برود. ما اینها را لازم نداریم.
این را می‌خواهم عرض كنم كه خانواده‌ حضرت آقا هم خیلی به این مسائل مقیّدند و این خیلی مهم است. من یك وقتی درمورد آقازاده‌‌های آقا فكر می‌كردم كه اینها چرا این قدر به تعبیر بنده، بچه‌های خوبی هستند.‌ واقعاً آقازاده‌های آقا خیلی خوبند، از هر جهت، خیلی خوب تربیت شده‌اند. دیانت، پاكی، زهد، بی‌تعلقی به دنیا و عدم اقبال به مسائل دنیا و امكانات. بالاخره ایشان در این موقعیتی كه هستند، خیلی امكانات برایشان هست. برای كسانی كه خیلی خیلی مراتب پایین‌تر هستند، بالاخره امكاناتی هست. برای اینها كه در این مقام، در این رتبه هستند، خیلی امكانات برایشان بیشتر هست. امّا حقیقتاً ما نمی‌بینیم كه از این امكانات استفاده بكنند.‌ یك علت آن، این است كه هم خود آقا، هم خانواده‌ ایشان. یعنی این پدر و مادر، دو بال هستند برای رُشد و پرورش و تربیت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش دارند. اگر یك بال شكسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد نیستیم، باید هر دو بال باشد و این را ما در زندگی حضرت آقا كاملاً احساس می‌كنیم. همان جوری كه خود آقا مقید به زهد و سادگی و بی‌آلایشی و بی‌رغبتی به دنیا و زیورهای دنیایی هستند؛ ما همین را هم در مورد خانواده‌ آقا احساس می‌كنیم. یعنی همسر ایشان هم دقیقاً همین جور هستند. این دو نمونه‌ای كه من عرض كردم، هر دوی آنها مربوط به خانواده‌ حضرت آقا می‌شد.
همین جور در مهمانی‌هایی كه خانواده‌ آقا تشریف می‌برند، گاهی خانواده‌های ما هم هستند، می‌آیند تعریف می‌كنند كه خانواده‌ حضرت آقا تقریباً جزو ساده‌ترین‌ها در این مهمانی‌ها‌، از نظر لباس و وضع ظاهری، هستند. آقازاده‌های حضرت آقا هم همین جورند.
فرزندان آقا به چه كاری مشغولند؟
ایشان چهار پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت می‌كنیم. یك بار ندیده‌ام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است.
این خیلی ارزش دارد كه امكانات باشد و موقعیت فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امكانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!
آیا هیچ‌گونه نهی‌ای از سوی حضرت آقا برای انجام فعالیتهای اقتصادی یا مدیریتی فرزندان وجود دارد، یا خود بچه‌ها هم در واقع چنین میلی ندارند؟
قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند كه بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌شان در كارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند. خود اینها هم هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند كه هیچ اقبالی به این چیزها ندارند. لذا می‌بینید حتی ضدانقلاب‌ترین مجموعه‌ها و گروهها، داخل و خارج، برای هر كس حرفی بزنند‌ البته من آن حرفها را تأیید نمی‌كنم، خیلی از آنها هم شایعات و حرفهای دروغ است، من نمی‌خواهم آنها را تصدیق كنم‌ ولی در مورد حضرت آقا و آقازاده‌ها من نشنیده‌ام چیزی گفته شود. هیچ كس هم شاید نشنیده باشد. چون می‌دانند اگر این را بگویند، كسی باور نمی‌كند و آن حرفهای دیگرشان را هم كسی باور نمی‌كند. یعنی این قدر زندگی آقا و زندگی خانواده و فرزندان آقا‌ سادگی‌شان، بی‌رغبتی‌شان و بی‌توجهی‌شان به مسائل دنیایی‌ تقریباً محرز است كه هیچ وقت حتی آن ضدانقلابها، متعرض این معنا نشده‌اند.
فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی كه نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است كه خود آقا دارند. این كه آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.
این را با یك نگرانی اظهار كردند و فرمودند من نگرانم كه بر اثر انقلاب و امكانات و موقعیت‌هایی كه هست و می‌شود به یك جاهایی دست‌اندازی كرد
آقا مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواجشان كه طلبه‌ قم بودند ‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره كرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یك روز برای ناهار دعوت كردند. ما رفتیم منزل ایشان. یك سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یك گلدان معمولی خریدیم و رفتیم كه دست خالی نرویم. من واقعاً‌ تعجب كردم كه آیا این خانه، خانه‌ یك تازه‌داماد است؟! حالا نه خانه‌ فرزند رهبر انقلاب و مقام اول كشور، حتّی خانه‌ یك تازه‌داماد هم این نیست. یعنی یك خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یك زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست. من توی خانه‌ اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یك تازه‌داماد و یك تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌ چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌كردم. حواسم بود و تا آنجا كه می‌توانستم، رصد می‌كردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موكت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ داریم.
با توجه به این كه مقام معظم رهبری هم رهبرند و هم مرجع تقلید، طبعا مسائل مالی زیادی در پیرامون ایشان وجود دارد از جمله وجوهات شرعی. اگر مصادیقی را سراغ دارید كه از حساسیت‌های آقا برای حفظ بیت‌المال یا درست هزینه شدن وجوهات حكایت دارند، برای مردم بیان فرمایید.
اداره‌ زندگی ایشان عمدتاً‌ یعنی آن قدر كه من اطلاع دارم كه تا حدی دقیق است‌ بیشتر از نذوراتی است كه مردم در مورد حضرت آقا انجام می‌دهند. نذورات می‌آید. برای امام هم (رضوان‌الله تعالی علیه) خیلی نذورات می‌رفت. برای حضرت آقا هم نذورات زیاد می‌آید كه نذر شخصی آقا می‌كنند كه آقا، زندگی‌شان عمدتاً از همین نذورات اداره می‌شود و از بیت‌المال و از دفتر استفاده نمی‌كنند. از وجوهات كه اصلاً هیچ استفاده نمی‌كنند. عمدتاً همین نذورات است.
آقازاده‌هایی كه در دفتر هم كار می‌كنند و مسئولیت دارند، حقوقی دریافت نمی‌كنند؟
نه، آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كرده‌اند. خود آقا مصطفی كه الان سطوح عالیه را در قم تدریس می‌كنند. ایشان مكاسب و كفایه در قم تدریس می‌كنند.
حضرت آقا هدایایی كه به ایشان داده می‌شود ، هم در دوره‌ ریاست جمهوری‌شان، هم در دوره‌ رهبری، همه‌ هدایا را به آستان قدس رضوی می‌دهند.
من حالا دو خاطره عرض بكنم. یك بار با هواپیما در خدمتشان بودیم، مشهد مشرف می‌شدیم. خوب، پذیرایی هواپیماها، بالاخره در آن پروتكلی كه نوشته شده، هواپیماهای خاص مسؤلان، پذیرایی‌شان مقداری مفصّل‌تر از هواپیماهای معمولی است. یك مقدار میوه هم می‌گذارند. یك مختصر آجیل هم می‌گذارند. یك مقدار شیرینی هم می‌گذارند. ما یك بار در هواپیما بودیم، برای حضرت آقا آوردند، جلوی ما هم گذاشتند - همان سینی‌هایی بود كه داخل سینی، این چیزها را گذاشته بودند در خدمت یكی از دوستان دفتر هم بودیم‌. دیدیم ایشان نمی‌خورند. خود آقا هم خیلی كم. بعد فرمودند كه من پول این را از خودم كنار گذاشتم، شما مصرف كنید، نگران نباشید. بعد از آن هم دیگر حضرت آقا فرمودند كه پذیرایی هواپیمای ما هم، مثل پذیرایی هواپیمای مسافربری باشد. نباید هیچ چیزی اضافه باشد. الان گاهی در سفرهای استانها در خدمتشان هستیم، پذیرایی كمتر از همان پذیرایی هواپیمای مسافربری است. هیچ چیزی بیشتر در آن نیست. از این نظر ایشان مقیّدند.
همین چندی قبل، یكی از دوستان دفتر گفتند حضرت آقا مبلغ زیادی را دادند و فرمودند این را جزو پولهای دفتر قرار بدهید. از پول شخصی خودم هست. جزو پولهای دفتر بگذارید. برای استفاده‌هایی كه ما از امكانات می‌كنیم، گاهی تلفنی و گاهی از امكانات بیت‌المال كه استفاده می‌كنیم‌.
نوعاً پذیرایی آقا دیگر همه جا معروف است، یك رقم غذا، یك رقم خورش. آقازاده‌های‌ ایشان مراسم عروسی كه داشتند، ما هم دعوت بودیم‌.‌ در همین دفتر، چند نفری را دعوت كردند، بستگانشان و چند نفر هم همین دفتری‌ها‌ مراسم ایشان، هیچ كدام در تالار و مفصل نبوده است. در همین دو‌ سه تا اتاقهای دفتر بوده است. یادم هست یكی از همین جلسات مهمانی‌ همیشه‌اش همین جوری بوده، این سه‌ چهار تا عروسی‌هایی كه داشتند، ما شركت كردیم‌ میوه، همان میوه‌ فصل، آن هم دو رقم. مثلاً سیب و خیار. آن هم نه اینكه دیس بچینند بلكه توی بشقاب، یك خیار و یك دانه سیب. با یكی از دوستان دفتر بودیم. گفت این مجلس ختم‌های تهران، بیشتر از مجلس عروسی پسران حضرت آقا پذیرایی می‌كنند. آنها باز یك شیرینی، چیزی هم می‌آورند. حلوا هم می‌آورند. می‌برند دور می‌گردانند. باز دو‌ سه رقم میوه می‌گذارند. اینجا حلوا هم نیست، شیرینی هم كه همین یك شیرینی دانماركی و یك سیب، یك خیار. بیشتر هم نمی‌شود خورد!
هیچ وقت من ندیدم سر سفره‌ ایشان، چه جلسات عمومی، چه مهمانی‌های خصوصی، حتی دو نفر، سه نفر، من ندیدم كه دو رقم خورش سر سفره ایشان باشد. شبها كه حاضری است. مهمان داشته باشند، نداشته باشند. یك شب یادم هست خدمت حضرت آقا بودیم. سفره انداخته بودند، آقای هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه هم مهمان آقا بودند. نان و پنیر و سبزی، یك مختصر هم سوپ خیلی رقیق، فقط همین. برنامه‌ شبشان یك غذای خیلی سبك و خیلی ساده است.
خلاصه، در مهمانی‌های ایشان توفیقی پیدا كردیم، هم‌سفره‌ با ایشان بودیم و سعادتی داشتیم، چه جلسات عمومی در حسینیه، یا در منزل ایشان یا جای دیگر، یك رقم غذا، یك رقم خورش. من واقعاً تا حالا دو رقم ندید‌ه‌ام و ایشان مقیّدند به این جور قضایا.
حالا مطالبی در مورد مرجعیت و وجوهات عرض كنم كه آقا از وجوهات هیچ استفاده نمی‌كنند. بحث مرجعیت هم واقعاً خودش یك بابی است. چون من از نظر كاری هم در این حوزه بیشتر انجام وظیفه می‌كنم، می‌توانم با تمام وجود، با اطمینان كامل عرض كنم كه حضرت آقا هیچ رغبتی به مسئله‌ مرجعیت و این جور مسائل ندارند. همان جور كه در تلویزیون امسال، ایّام سالگرد رحلت امام (رضوان‌الله تعالی علیه)، تلویزیون برنامه‌ خوبی نشان داد.
مجلس خبرگان و موضع‌گیری خود آقا نسبت به رهبری‌شان و اینهایی كه نشان دادند برای مردم ما خیلی جالب و دیدنی بود. البته ما شنیده بودیم ولی فیلم آن را ندیده بودیم. من این را می‌توانم بگویم همان جوری كه حضرت آقا در مورد رهبری هیچ رغبتی نداشتند، بلكه استنكاف می‌كردند و قبول نمی‌كردند و بر ایشان تحمیل شد، در مرجعیت هم واقعاً این جور است. من هیچ رغبتی و هیچ استقبالی از ناحیه آقا نسبت به قضیه‌ مرجعیت ندیده‌ام.
هر وقت هم ما در این حوزه با ایشان صحبت كردیم، جوابی از ایشان نگرفتیم و استقبال نكردند. خیلی راه ندادند كه ما با ایشان صحبت كنیم‌ برای رساله‌ با اینكه الان براساس برآوردی كه ما داریم، شاید مقلدین ایشان تقریباً در داخل كشور، در صدر مقلدین دیگر مراجع باشند. یعنی شاید بیشتر جمعیت از حضرت آقا تقلید می‌كنند اما هنوز ما نتوانسته‌ایم ایشان را راضی كنیم كه رساله بدهند و هر وقت هم صحبت كردیم، به یك شكلی شانه از بار این قضیه خالی كردند و ما را به راههای دیگری ارجاع دادند. واقعاً تحت فشار هستیم، از طرف مردم مورد سؤال هستیم. رساله می‌خواهند، مسائل شرعی را می‌خواهند، مقلّد هستند. بالاخره آقا را پذیرفتند. كسی هم آقا را تحمیل نكرده است، خودشان انتخاب كرده‌اند. خوب، باید راه را باز كنیم. ولی دیدیم آقا راه را باز نمی‌كنند. استقبال نمی‌كنند.
این خاطره را هم عرض بكنم. برای مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی كه فوت كردند، حضرت آقا مجلس ختمی در قم گرفتند‌ مسجد اعظم‌ و یك مجلس ختمی هم در تهران‌ مدرسه عالی شهید مطهری‌ آنجا یكی از آقایان منبر رفتند. بخشی از صحبت ایشان راجع به مرجعیت آقا بود. بالاخره ایشان خواست در آن فضا، بعد از فوت مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی، مرجعیت آقا را جا بیندازد. بعد كه آمدیم بیرون، آقا فرمودند كه عجب منبر بدی ایشان رفت! كه فهمیدم آقا حقیقتاً ناراحت شده‌اند، به خاطر اینكه این جوری صحبت شده است .
یك وقت یكی از آقایان به ما گفت: بالاخره در خارج از كشور، مرجعیت را به رساله می‌شناسند، مثلاً كشورهای خلیج‌فارس و كشورهای عربی، مرجع را به رساله می‌شناسند. مرجع، هر چقدر هم ملاّ باشد، اگر رساله نداشته باشد، اینها او را نمی‌توانند بپذیرند و الان بسیاری از شیعیان كشورهای خلیج‌فارس، مقلّد آقا هستند و وجوهات خوبی هم می‌دهند. ما به زعم خودمان خواستیم روی همان درك و فهم محدود خودمان، یك جوری حضرت آقا را تحریك كنیم كه رساله بدهند. من عرض كردم كه بسیاری از مقلدین شما، از این شیعیان كشورهای خلیج‌فارس هستند و اینها وجوهات خوبی هم می‌دهند، اگر رساله ندهید، اینها از شما برمی‌گردند، به كس دیگری مراجعه می‌كنند، وجوهات هم دیگر نمی‌دهند.
به جرات عرض بكنم كه زندگی ایشان از نظر كیفیت، هیچ فرقی با قبل از انقلاب نكرده است
حضرت آقا فرمودند كه خوب، وجوهات ندهند. می‌دهند به یك مرجع دیگر. آن مرجع دیگر هم شهریه می‌دهد و در اختیار طلبه‌ها قرار می‌دهد. مگر بنا است همه‌ خیرات به دست ما انجام بشود. دیگران هم خیرات انجام بدهند. این وجوهات توی جیب من كه نمی‌رود. برای من كه نیست. این مالِ طلبه‌ها است. حق این طلبه‌ها است. به بنده ندهند، به یكی دیگر می‌دهند. به یك مرجع دیگر می‌دهند. او هم می‌دهد به طلبه‌ها. مگر بناست همه كارهای خیر از طریق من انجام بشود!
یا راجع به همین وجوهات كه عرض كردم هیچ وقت حضرت آقا استفاده نكرده‌اند و عمدتاً هم خرج طلبه‌ها و شهریه طلبه‌ها می‌شود، بارها فرمودند كه هر وقت هر چقدر دارید، بدهید، نگه ندارید.
این را بگویم كه واقعاً وضع معیشتی‌ طلبه‌ها خوب نیست. شهریه‌ یك طلبه كه مراتب عالی حوزه را دارد طی می‌كند‌ زن دارد، بچه دارد و همه‌ مراحل امتحانات حوزه را طی كرده است‌ در قم، حداكثر دویست‌وهشتاد تومان است و در شهرستانها و استانها از صدوپنجاه تومان تجاوز نمی‌كند، بلكه پایین‌تر از صدو‌پنجاه تومان است. اینها را من دلم می‌خواهد مردم بدانند.
بعضی از مردم ما، بعضی از مسئولین را كه روحانی هستند، می‌بینند، بعد فكر می‌كنند همه‌ روحانیون این جوری هستند. نه، آن كسی كه حالا مسئول است، اگر درآمدی دارد، مربوط به حقوق طلبگی‌اش نیست، این حقوق آن مسئولیت و آن كار و مدیریتش است و ربطی به طلبگی‌اش ندارد. چند درصد از روحانیون ما مگر شاغل هستند؟ یك درصد هم شاغل نیستند، خیلی كمتر از نیم درصد شاغل هستند. خوب اینها كه شاغل هستند، حقوقی می‌گیرند. این حقوق مدیریت و شغلش است، مثل بقیه‌ مردم كه شاغلند و حقوق می‌گیرند. این ربطی به لباس طلبگی ندارد. البته گاهی به مناسبتهای ماه مبارك رمضان، یا ماه محرم و اینها، منبر و تبلیغ، یا كار نویسندگی و كار تحقیقاتی هم دارند كه آن هم باز همه را شامل نمی‌شود. یعنی ما می‌توانیم عرض كنیم كه بیش از نیمی از روحانیون ما با همین حقوق دویست‌وهشتاد تومان در قم و در استانها كمتر از صدوپنجاه‌ تومان، زندگی می‌كنند! واقعاً بسیار وضعیت اسف‌باری دارند و مردم ما هم اطلاع ندارند كه روحانیون در چه وضعیتی هستند.
فرزندان مقام معظم رهبری جز درس و بحث طلبگی هیچ مسئولیت دیگری ندارند.
ما هر وقت خدمت آقا مطرح كردیم كه آقا! شهریه را مقداری اضافه بكنیم. چون شهریه ایشان هم فقط از وجوهات است و از غیر وجوهات نیست. برای بعضی‌ها این ابهام هست كه آقا مثلاً پولهای دیگر را به طلبه‌ها می‌دهند، نه، از همان روز اولی كه حضرت آقا، پرداخت شهریه را شروع كردند، از وجوهات بوده‌است. گاهی آن اوایل، كم هم می‌آمد ولی تا روزی كه می‌خواستند شهریه را بدهند، به لطف خدا و عنایت امام زمان، وجوهات می‌رسید. یادم هست همان سال اول، یك وقت تقریباً نزدیك آخر ماه بود یعنی اول ماه نزدیك بود و باید شهریه بدهند. پول به حدّ مورد نیاز نرسیده بود. یكی از آقایان‌ آقای غیوری‌ خدمت آقا عرض می‌كنند‌ كه ما به دفتر وجوهاتتان یك مقدار قرض می‌دهیم كه شهریه كامل داده بشود، بعد كه داشتید، به ما برگردانید. آقا فرمودند: نه، ما قرض نداریم. ما همانی را كه داریم، شهریه می‌دهیم. اگر كم آمد، خوب كمتر شهریه می‌دهیم. اگر زیاد آمد، بیشتر شهریه می‌دهیم. ما قرض نمی‌كنیم. واقعاً همیشه هم همین جور بود. آقا هیچ وقت قرض نكرده‌اند. الان ما هر چه شهریه می‌دهیم، همه‌اش از وجوهات است. هیچ پول غیر وجوهات در شهریه‌ ما نیست. بحمدالله ما تا حالا هیچ وقت برای شهریه، كم نیاوردیم و این واقعاً یكی از جاهایی است كه به خوبی عنایت حضرت ولی‌عصر (سلام‌الله علیه) را دیده‌ایم. بالاخره ایشان صاحب حوزه‌ها هستند و ما همه‌ خودمان را سرباز ایشان می‌دانیم.
روی این بحث شما، یك سؤال فرعی راجع به درس خارج حضرت آقا مطرح می‌كنم. آیا الان آقا به صورت مرتب‌، درس خارج خودشان را دارند؟
بله، حضرت آقا از سال 69، درس خارج را شروع كردند. اول كتاب جهاد را شروع كردند. بحمدالله تمام شد. بحث قصاص را شروع كردند. قصاص هم عمده‌اش تمام شد و الان چهار سال است كه بحث مكاسب محرمه را دارند. هفته‌ای سه روز، انصافاً هم درس پربار و خوب و قابل استفاده‌ای است. ما داریم كتاب قصاص را آماده می‌كنیم كه ان‌شاءالله بتوانیم بحث قصاص را چاپ كنیم و در اختیار حوزه‌‌ها و علما و روحانیون قرار بدهیم.
در این باب، نظریات‌ جدیدی دارند؟
بله، بالاخره نظریات جدید دارند و فتاوای جدیدی در كتاب قصاص هست كه به هر صورت، یك كتاب فقهی و علمی آقا است كه ان‌شاءالله چاپ می‌شود. مكاسب محرمه هم كه ان‌شاءالله تمام بشود، چاپش می‌كنیم و منتشر می‌كنیم.
شنیده‌ایم كه تفاوتی محسوس در شیوه‌ تدریس آقا به نسبت خیلی از مراجع و علمای دیگر وجود دارد و آن موضوع‌محوری و دسته‌بندی‌های خیلی دقیق و نیز به صورت خاص، حساسیت آقا در موضوع علم رجال و توانمندی‌ای است كه در این حوزه از خود نشان می‌دهند. اگر در این مورد هم اطلاعات و نظری دارید، بفرمایید.
ببینید، درس آقا ویژگی‌های مختلفی دارد. یكی بیان خود آقاست. بیان، خیلی مهم است. یكی از نعمتهای ویژه خداوند در كنار دهها، صدها و هزاران نعمت دیگری كه خداوند به ایشان عنایت كرده، بیان بسیار روان و رسا و شیوای ایشان است. این در بیان و در تفهیم مطلب و خصوصاً در مباحث علمی، برای مخاطب و شنونده و شاگرد، بسیار مهم و مؤثر است. دسته‌بندی مطالب هم از سوی ایشان بسیار زیبا است.
راسخون
منبع:جام جم




نوع مطلب : امام و رهبری، 
برچسب ها :
          
شنبه 3 تیر 1391
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:02
Today, I went to the beach front with my children. I found
a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to
her ear and screamed. There was a hermit crab inside
and it pinched her ear. She never wants to go
back! LoL I know this is entirely off topic but I had to tell someone!
دوشنبه 9 مرداد 1396 20:49
Woah! I'm really enjoying the template/theme of this site.
It's simple, yet effective. A lot of times it's hard to get that "perfect balance" between usability
and visual appeal. I must say you have done a very good
job with this. In addition, the blog loads super quick for me on Internet explorer.
Outstanding Blog!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 14:21
Hi! Do you know if they make any plugins to help with Search Engine Optimization? I'm trying to get my
blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very
good results. If you know of any please share. Many
thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد کل پست ها :