تبلیغات
مهتاب موعود - محمد (ص) از نگاه دنیای غرب
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            فروغ مهتاب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من



امام‌ خمینی‌(ع‌) پس‌ از شكستن‌ سد، دروازه‌های‌ حكمت‌ و معنویت‌ قرآن‌ را به‌سراسر جهان‌ گشود و همچون‌ خورشید فروزان‌ و ماه‌ درخشان‌ در آسمان‌ دین‌، پرده‌ ازحقایق‌ قرآن‌ و ‌ كلمات‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) برداشت‌ و دنیای‌ قرن‌ بیست‌ و یكم‌ را به‌دانشگاهی‌ بس‌ شگرف‌ در فراگیری‌ الفبای‌ زبان‌ عرفان‌ علوی‌ تبدیل‌ كرد و همچنین‌ ابواب‌كرامت‌ و اسرار قدرتهای‌ خارق‌العاده درونی‌ را به‌ روی‌ انسان های‌ این‌ عصر، بالاخص‌مشتاقان‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ خویش،‌ باز نمود. استاد یعقوب قمری شریف آبادی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟





برچسبها
از زمانی که دنیای غرب با اسلام آشنا شد یک لحظه از تقابل دریغ نکرده است. از جنگ‌های صدر اسلام با مسلمین و تا جنگ‌های صلیبی، تا حمله به اسپانیا و اخراج مسلمین و استعمارگری در این دو سه قرن اخیر و تا همین لشکرکشی‌های سالیان اخیر، همه از یک تقابل و جنگ خستگی نا پذیر حکایت دارد که یک سر آن اروپا و غرب است و یک طرف آن اسلام و مسلمانان هستند. به تبع، همیشه دنیای غرب به چشم یک دشمن و رقیب به اسلام و مسلمانان می‌نگریسته است. پس خیلی جای تعجب نیست که کتاب‌ها و نوشته های آنها در این قرون متمادی مشحون است از کینه ورزی ها و دشمنی‌ها نسبت به اصل اسلام و پیامبر آن. من در این نوشته سعی نمودم که گوشه ای از این کینه ورزی ها را عریان در اختیار مخاطب قرار دهم. البته قبل از من چه نویسندگان خارجی (من جمله معروف ترین آنها کارن آرمسترانگ است) و چه نویسندگان ایرانی (بهترین کار از آن مینو صمیمی است) با همین رویکرد مطالبی را نوشته اند، اما من سعی کردم با نگاه خاص خودم و به صورت فشرده این مطلب را به خواننده محترم ارائه کنم امید است که مورد استفاده مشتاقان قرار گیرد.

دروغ‌های منابع غربی راجع به پیامبر:

ماکس مولر انگلیسی: «نزدیک است که مسیحیان بفهمند که محمد (ص) یکی از مصدقین و یاری کنندگان آئین و تعلیمات مسیح بوده و آن وقت دهشت خواهند کرد از دشمنی و خصومتی که به نام دین در قرن‌های گذشته مسیحیان مرتکب آن شدند.» شرق منزل پیغمبران. غرب مأوای فیلسوفان. شرق دنیای هزار دین و غرب دنیای بی دین. شرق کشور موسی، عیسی، محمد. غرب کشور ارسطو، افلاطون، سقراط. شرق زاینده بودا، زرتشت، کنفوسیوس. غرب زاینده هومر، ویرژیل و هرودوت. شرق محل اعتقاد، عرفان، معنویت. غرب محل شکاکیت، کم اعتقادی یا بی اعتقادی. از غرب می‌خواهم بگویم، از باورهایش به یک پیامبر، از بی اطلاعی او، از قضاوت‌های عجولانه و غیر منصفانه‌اش، از تهمت‌های او به یک مرد بزرگ، مردی که او را نشناخت و او را دشنام داد. او را ندید و تهمت روا داشت. از غرب می‌خواهم بگویم جایی که یک مرد در آن مظلوم است، ناشناخته است. غربی که داعیه عقل و تفکر دارد ولی با بی عقلی و بدون تفکر، یک پیامبر را طرد می‌کند. یک پیامبر، یک ابر انسان، یک بزرگ را، محمد (ص) را می‌گویم. محمدی که در غرب نماد نشناختگی است. محمد را می‌گویم او که قرن‌هاست تیرهای تهمت و افترای مردم غرب به تن اوست، کسی که او را دجال گفتند، شیاد خطاب کردند و او را بیمار و یک کشیش از دین برگشته معرفی کردند، پیروانش را قومی وحشی، نامتمدن، بیابان‌گرد می‌دانستند. می‌خواهم بگویم، بگویم که چگونه تفکر یک قوم درباره یک فرد از حقیقت به دور است. باید بگویم، بگویم که علت این همه دشمنی‌های غرب با پیروان یک دین، چه قدر ناشی از اطلاعات و دانسته های غلط آن‌ها می‌شود.
زمانی محمد (ص) از بیابان ظهور می‌کند که دو قرن از فرو رفتن اروپا در قرن وسطی، قرون تاریکی و جهالت گذشته بود. محمد در تاریکی مطلق هم چون نوری و ستاره ای پدیدار گشت. محمد پیامبر در عصری به اروپا معرفی شد که تعصب از سر و روی اروپا می‌بارید و جهل و خرافه با شیر اندرون مرد و زن اروپایی می‌شد. در چنین زمان هائی کمتر کسی موفق خواهد شد یک بزرگ مرد را از شهر و دیار دیگر به چنین مردمی بشناساند. مانع اصلی، تعصب است. در چنین دورانی یک نجات بخش و آزاد کننده مردم توفیق چندانی نخواهد یافت و پیام او به گوش مردمی مملو از خرافه و جهل فرو نخواهد رفت. محمد پیامبر، از همان دم که اسمش در اروپا شنیده شد واژگون معرفی شد. از سر دشمنی او را به شکل یک ویرانگر معرفی کردند و تا هنوز، چهره محمد پیامبر در اروپا یک چهره واژگون و غیر واقعی شناسانده می‌شود. ریلند نویسنده «آئین پیروان محمد» می‌گوید: «بی گمان اگر در روی زمین تنها یک دین وجود داشته باشد که دشمنانش آن را به زشت ترین شکلی تغییر نموده و مورد نفرت دیگران قرار داده باشند به طوری که یک انسان خردمند حتی از ردیه نوشتن بر افسانه هائی که به آن نسبت داده اند نیز ننگ داشته باشد آن دین، دین اسلام است.» و مسلماً پیامبر این دین نیز آن قدر برایش افسانه سازی کرده اند که زدودن این افسانه ها از ذهن مردم غربی به یک معجزه شبیه تر است. بسیاری از این دروغ‌ها و افسانه ها که به اسلام و محمد، در غرب نسبت داده شده است محصول دشمنی‌ها و جنگ‌های صلیبی است که کشیشان برای ترغیب مؤمنان مسیحی به این جنگ‌ها از این افسانه های ساختگی یاری می‌جستند.
طی جنگ‌های صلیبی و مدتی طولانی پس از آن، محمد (ص) و اعراب فاتح (ساراسن ها) به عنوان مظاهر دجال و تجسم نیروهای اهریمنی در روی زمین توصیف شده بودند. پاپ اینوسنت سوم آنان را (نعوذبالله) چهارپایی هفت سر- در فصل 13 کتاب مکاشفه یوحنا- مرتبط دانسته بود که خود از آغاز دعوت برای جنگ دیگری در سال 1213 حکایت می‌کرد. از همین جنگ‌های صلیبی است که کارخانه افسانه سازی کلیسا به کار می‌افتد پشت سر هم حکایت‌های سراپا دروغ می‌سازد و به پیامبر اسلام و دین او می‌بندد و بازار جعل و تهمت و افترا را به این دین تازه تأسیس داغ داغ می‌کند و متأسفانه هیچ منبع و مدرکی در کار نبود تا اسلام را و چهره محمد (ص) را مستقیم به مردم اروپا ارائه کند. هیچ ترجمه ای از متون اسلامی نشده بود، اگر هم می‌شد فایده ای نداشت چرا که یک قسمت زیادی از تاریخ اروپا به قدری تاریک و سیاه بود که مردم در بی سوادی مطلق به سر می‌بردند و خواندن و نوشتن بلد نبودند. آن زمانی هم که کم و بیش اروپا با سواد می‌شود، قرون وسطی می‌گذرد و رنسانس می‌آید هیچ ترجمه دقیقی از متون اسلامی در اروپا به چشم نمی‌خورد. می‌گویند لوتر می‌خواست قرآن را بخواند ولی ترجمه لاتین آن را پیدا نمی‌کند و این به قول آر. دبیلیو ساترن بهترین شاهد بر اطلاعات بسیار کم اروپائیان در قرن شانزدهم درباره اسلام است.
آری در این روزگار است که تهمت‌ها و افسانه ها درباره محمد پیامبر و اسلام، هم چون اصلی حقیقی و انکار ناپذیر پذیرفته می‌شود و مخالفت با آنها همچون انکار یک حقیقت سرزنش می‌شود درست همانند افسانه هائی که از کشتار یهودیان در عصر نازیسم و هیتلر ساخته شد و چون اصلی انکار ناپذیر مورد قبول دولت‌های غربی شده است و مخالفت علمی با چنین افسانه ای جرم تلقی می‌شود و زندان و مجازات. افسانه های غربی محمد (ص) را یک بدعت گذار معرفی می‌کند و در تعریف محمد همچون دو هربلوت می‌گوید: او همان بدعت گذار معروف است که مؤلف و بنیان‌گذاری یک عقیده رافضی که نام دین محمدی به خود گرفته می‌باشد. (1) یکی از این افسانه ها می‌گفت محمد (ص) یک کاردینال مسیحی بود که از دین اجداد خود دست کشیده و فرقه ای جدید بر سایر فرق مسیحی افزوده است. افسانه ای دیگر می‌گفت: «در زمان محمد یک راهب ضد مسیح به نام سرجیوس از معبد مقدس در بیت‌المقدس فرار کرده و به ملاقات محمد (ص) می‌رود و در حقیقت همو بود که تمامی آیات و روش‌های مقابله با مسیح را برای محمد آماده کرده است».(2) در سفرنامه سرجان ماندویل می‌خوانیم: «محمد به حجره راهب مسیحی می‌رفت تا اطلاعات لازم برای نوشتن قرآن را از راهب مسیحی استخراج کند. مردانش راهب نصرانی را با شمشیر به قتل رساندند در این فاصله محمد پس از میگساری به خواب می‌رود و چون از خواب بر می‌خیزد مردانش به او می‌گویند که خود او چنین جرمی را مرتکب شده است چنین بود که محمد مسکرات را تحریم کرد».(3) افسانه های اروپایی محمد بزرگ و عزیز را یک شیاد و کلاه‌بردار (نعوذبالله) معرفی می‌کند.
در تاریخ هیگدن نوشته شده در قرن چهاردهم میلادی آمده: «محمد کبوتری را به عنوان روح‌القدس به مردم نشان می‌داد، محمد شتری هم تربیت کرده بود تا غذایش را تنها از دستان او برگیرد، قرآن از گردن این شتر آویزان شده بود و هنگامی که محمد در حال موعظه بود به وی نزدیک می‌شد و در مقابل محمد زانو می‌زد سپس کتاب را از گردنش می‌گرفت و اعلام می‌کرد که آن کتاب آسمانی و ملکوتی است».(4) «ماهوند (محمد) قهرمان داستان، یک شعبده باز قدیمی است که از راه معجزه به او الهام می‌شود و باید با کمک عرب‌ها که پیرو او گردیده اند بنیان کلیسا را در خاورمیانه و آفریقا براندازد. قرآن نیز به وسیله گاو سفیدی که با دم خود صحبت می‌کند و کتاب آسمانی را به صورت معجزه آسایی در میان دو شاخ گرفته است به میان عرب‌های وحشت زده آورده می‌شود، از سوی دیگر ماهوند کبوتری را تربیت کرده است تا از گوش او دانه بردارد و بدین وسیله تجسم صدای وحی را در او ایجاد گردد».(5) تمام این افسانه ها عقایدی بود که قرن‌ها اروپا به آن باور داشت. این داستان‌ها، داستان هائی هستند که هر مادر جوان از دست داده مسلمان را به خنده خواهد وا داشت ولی در غرب به عنوان حقایق دین اسلام پذیرفته شده بودند و هنوز هم کسانی پیدا می‌شوند که اسلام را و پیامبرش را با همین داستان‌های قرون وسطایی می‌شناسند. محمد در نگاه بعضی از غربیان یک عرب شتر سوار است که توانست با رابطه با راهبان و کشیشان مسیحی یک دین از خود بسازد و عرب‌ها را به دور خود جمع کند تا به مقاصد قدرت‌طلبانه خود برسد. آنها گفتند آموزگار محمد یک یهودی بابلی از مقدونیه بود که این تعالیم را به او داد. اما نوئل دویچ می‌گفت: به نظر می‌رسد که محمد از زمان خردسالی با آن چه که در تلمود- تارکوم و میدارش (نوشته های مقدس یهودی) وجود داشته نفس می‌کشیده. حتی عقاید ملایم‌تر غرب درباره محمد (ص) اینست که او به دنبال دینی واقعی نبود بلکه دین وسیله ای بود برای رسیدن پیامبر به قدرت و ریاست بر عرب. «حادثه ای که در معبد کعبه رخ داده و در آن حادثه، محمد توانست نزاع بین سه نفر از شیوخ عرب را فیصله دهد این فکر را در او تقویت نمود که او احتمالاً می‌تواند رهبر دینی بزرگی برای مردم خود که در آن زمان به گونه تأثر آمیزی با اختلافات قبیله ای دست به گریبان بودند باشد ... وی همچنین مطالبی راجع به توحید و یکتا پرستی از یهودیان و مسیحیان فرا گرفته بود».(6) در نگاه بسیاری از غربیان محمد یک کاهن و جادوگر بود که با اجنه و ارواح ارتباط داشت و مطالب خود را از این اجنه ها و ارواح دریافت می‌کرد حتی معراج پیامبر را به کارهای جادوگران تشبیه می‌کنند و می‌گویند: «معراج شبیه تجربه جادوگران است که به گفته ژوزف کمبل: هنوز هم از سیبری تا آمریکای جنوبی و تا تیرا دل فیوگو به وقوع می‌پیوندد. او می‌گوید یک جادوگر در اوایل جوانی خود تجربه ای بسیار شیرین از مشاهده درونی خود پیدا می‌کند، در حقیقت نوعی روان پریشی، تمام هوش خفته او را بیدار کرده و او را به درون خود می‌کشد. قبایل بدوی آفریقا و آمازون هنوز هم با رقص‌های طولانی به این تجربیات روانی دست می‌یابند».(7)
حتی بسیاری جلوتر می‌روند و پیامبر بزرگ اسلام را متهم به بیماری می‌کردند و می‌گفتند محمد به صرع مبتلا بود. با وجود چنین دروغ‌ها، افسانه سرایی‌هایی است که محمد، آن پیامبر بزرگ در کمدی الهی دانته در دوزخ جای می‌گیرد. (یا رسول الله از این حرف‌هایی که می‌زنم و نقل قول‌هایی که می‌کنم معذرت می‌خواهم ولی باید بگویم تا بدانند که ابر مردی هم چون تو چگونه نشناخته باقی مانده است و آماج چه تهمت‌ها و یاوه گویی هایی که واقع نشده است) با وجود این که کمدی الهی دانته یکی از شاهکارهای ادبی جهان است اما دانته با همان تعصب مسیحی خود و جهل قرون وسطایی می‌نویسد: مائومتو که همان حضرت محمد باشد- از بند بیست و هشتم دوزخ سر بر می‌آورد او در هشتمین دایره از نه دایره جهنم و در نهمین فرورفتگی از مجموعه ده تایی آن قرار داده شده است. دایره ای از گودال‌های افسرده و تاریکی که پایگاه شیطان در جهنم را به محاصره در آورده است ... محمد (نعوذبالله) به سلسله مراتب سخت و محکمی از شرور و مفاسد تعلق دارد، در زمره گروهی که دانته آن‌ها را «کسی که تخم رسوایی و تفرقه را می‌کارد» می‌خواند. مجازات [حضرت] محمد، که سرنوشت ابدی او نیز می‌باشد امر چندش آور خاصی است. (8) که به حرمت و قداست آن حضرت از ذکر آن اباطیل صرف نظر می‌کنیم و به همین اشاره بسنده می‌کنیم. البته هیچ کدام از این تهمت‌ها و افتراها و بددهنی ها نسبت به محمد پیامبر، تازگی نداشت، حتی در زمان خود پیامبر، کفار قریش با همین تهمت‌ها سعی در بایکوت و ساکت کردن او داشتند. مگر کفار قریش نگفتند محمد دیوانه و جن زده است؟ مگر نگفتند شاعر است؟ مگر نگفتند ساحر و جادوگر است؟ مگر نگفتند گفته های خود را از فلان راهب دریافت می‌کند؟ همه این تهمت‌ها از همان اول در بین کفار چه قریش و عرب و چه مسیحی و اروپایی به پیامبر گرامی نسبت داده می‌شد ولی هیچ تأثیری در بزرگی و عظمت محمد نداشت چرا که محمد از سوی خدا حمایت می‌شد و با وجود خدا هیچ تهمت و افترائی موثر واقع نمی‌شد و با آب دهن یک سگ دریا نجس نمی‌گشت.

تهمت شهوت پرستی و خشونت :

اما جدای از تمام این داستان‌های بچه گانه و افسانه های سر تا پا دروغ، دو مطلب درباره زندگی محمد (ص) وجود دارد که در غرب همچون دو غول کریه منظر از زندگانی پیامبر به نمایش داده می‌شود. شمشیر پیامبر و جنگ‌های او، زن‌های پیامبر و تعدد زوجات، آن دو مسئله ای است که در اروپای مسیحی به بدترین وجه و غیر واقعی ترین نحو تفسیر شده اند و با این دو موضوع دو غول زشت ساخته اند و آن‌ها را لولو کرده اند و مردم را با این لولوی سر خرمن می‌ترسانند. گفتند محمد نعوذبالله پیامبر جنایتکاری است که دین و آئین خود را با شمشیر و خون پیش می‌برد، گفتند محمد نعوذبالله شهوت پرستی است که با رسم تعدد همسر سعی در فرو نشاندن آتش شهوت خود و قوم خود داشت. این دو دروغ، این دو لولوی سر خرمن همواره در غرب ابزار دست کسانی بودند که می‌خواستند اسلام را و پیامبرش را خوار کنند و از چشم‌ها بیندازند. من می‌خواهم شاهد مثال‌های گوناگونی بیاورم تا شما هم بدانید از گذشته تا به حال در اروپا چگونه تیغ تهمت و دروغ، سر حقیقت و راستی را بریده است و باعث دگرگونی حقایق شده است. در سال 1697 همفری پریدوکس در کتاب مشهور خود ماهومت می‌نویسد: قسمت اول زندگی او (محمد) در بی خبری، شهوت پرستی و خشونتی سپری شد که زائیده نوع تفکر قبیله ای حاکم بر عربستان بود، تفکری که دزدی و قتل و غارت و تجاوزات ناموسی را بخشی از فرهنگ روزانه خود می‌دید، تمنیات نفسانی عمده او شهرت طلبی و شهوت بود. تشکیل امپراتوری عربی، از یک طرف و ایجاد همسر گزینی از زنان متعدد از طرف دیگر بهترین شاهد بر این مدعاست. البته رسیدن به این هدف جز در سایه دین برای او میسر نمی‌شد به همین جهت کمتر سوره ای در قرآن می‌توان یافت که در آن، در مورد جنگ و خونریزی و لذت بردن از زنان بحثی در این دنیا و آن دنیا نشده باشد. (9) یا «سیمون او کلی» محمد را مردی بسیار زیرک و هوشیار می‌داند که با رفتارهای پسندیده اما ظاهری، سعی در پنهان نمودن شهوت قدرت طلبی و جنون جنسی خود دارد. (10)
گستاولوبون با این که نسبت به پیامبر بسیار منصف است اما او هم می‌گوید: «اگر از پیغمبر بتوان انتقادی کرد فقط همان محبت مفرطی است که به زن داشته».(11) اما درباره جنگ‌های محمد هم باید گفت حق با کارن آرمسترانگ است که: «در غرب تصویر ما از محمد، شوالیه ای است که شمشیر خود را برای تحمیل اسلام تیز نموده تا دنیای نا باور را به زور و تهدید به باور دینی برساند در حالی که واقعیت درست بر عکس آن بود محمد و یارانش در واقع از جان خود دفاع می‌کردند و به راهی کشیده شده بودند که خشونت و جنگ هم بخشی از آن بود در طول تاریخ هیچ تغییر عمده سیاسی، اجتماعی بدون خونریزی به هدف نرسیده است».(12) بعد همین نویسنده در یک تحلیلی که نمی‌دانم که از کجا به چنین تحلیلی رسیده است می‌گوید: «غزوه در دوران زندگی گله داری و صحرا گردی یکی از راه های آسان برای تعادل ثروت قبیله های مختلف و توزیع آن در بین مردم بود. مهاجرین با حمله به منطقه قبیله دیگر، گوسفند، شتر و دارائی‌های آنان را ضبط و بدون ایجاد خونریزی و کشتن کسی این دارائی‌ها را به قبیله خود منتقل می‌نمودند. مدینه به علت این که در سر راه کاروان‌های تجاری مکه به سوریه قرار داشت محل مناسبی برای انجام غزوه بود».(13) جالب است. این قدر گوش انسان غربی با واژه های شمشیر اسلام، خشونت اسلام، بربریت اسلام، آشنا است که حتی وقتی می‌خواهد این تهمت‌ها را از اسلام بزداید باز ناخواسته دچار همان اشتباه پیشینیان می‌شود. کارل آرمسترانگ در کتابش سعی دارد بگوید آن گونه که غرب فکر می‌کند دین محمد دین خشونت و غارتگری نیست محمد شوالیه و گلادیاتور شمشیر به دست برای کشتن انسان‌ها نیست اما باز او هم دچار خبط می‌شود، او غزوه مسلمانان را با همان نگاه های قبیله ای برای غارت قبیله دیگر یکی می‌گیرد و مسلمانان را جنگجویانی شمشیر به دست تصور می‌کند که برای غارت قبایل دشمن جنگ و غزوه می‌کردند در حالی که مطلقاً چنین نبود. در کجای تاریخ می‌بینیم که مسلمانان برای غنیمت جنگ کرده باشند؟ جنگ آنها، جنگ اعتقادی بود نه جنگ غارتگری. متأسفانه این بینش غلت نسبت به غزوه و جهاد، یک بینش رایج بین محققان غربی بوده و هست و بسیاری جنگ‌های اسلام را ادامه همان جنگ‌های عرب چادر نشین برای کسب غنایم می‌دانند. مو نتگمری وات در تاریخ اسلام کمبریج می‌نویسد:غزوه و جمع آن مغازی عادی ترین پیشه مرد عرب چادرنشین و در واقع نوعی ورزش محسوب می‌شود. در گذشته‌ی قبل از اسلام معمول ترین هدف این جنگ و گریزها، ربودن گوسفند و شتر گروهای معارض بود. (14)
او می‌نویسد: «او (محمد) طبیعتاً خواهان آن بود که پیروانش با هم در صلح و دوستی زندگی کنند اما از آنجا که توان اعراب بیشتر در جنگ‌ها، ضد دیگر قبایل صرف می‌شد در نتیجه جایگزینی باید پیدا می‌شد تا این انرژی صرف آن می‌گردید، این جایگزین از پیش در مفهوم جهاد یک جنگ مقدس نهفته بود امری که اساساً شامل یک غزوه بود و شامل کسب غنایم نیز می‌شد (15).جالب‌تر از همه، تحلیل‌های ماکس وبر است که درباره جنگ‌های محمد (ص) ارائه کرده است، او هم مانند خانم آرمسترانگ و آقای وات غنیمت و منافع طایفه ای و قبیله ای را اساس آن همه جنگ‌های فداکارانه می‌داند. طبق تفسیر» و بر موقعیت حضرت محمد (ص) به عنوان یک پیامبر و رهبر کاریزمایی، ناگزیر و منحصراً به واسطه برتری نظامی و سیاسی وی حاصل آمد. او می‌گوید: «دین پیامبر که جهت گیری آن اساساً سیاسی است و موقعیت وی در مدینه که [حالتی بود] فیمابین یک پدستای ایتالیایی و کالوین در جنوا، در ابتدا از مأموریت ناب پیامبری وی رشد کرد. بازرگانی که در ابتدا رهبر یک گروه کوچک مذهبی پارسا منشانه در مکه بود، بیشتر و بیشتر دریافت که سازمان دهی منافع طوایف جنگجو در کسب غنایم جنگی، اساس خارجی تبلیغ مأموریت وی را فراهم می‌کند». (16) از نظر وبر جنگ مذهبی در اسلام ضرورتاً اقدام مهمی بود که به کسب متصرفات وسیعی از املاک ارضی معطوف بود زیرا که قبل از هر چیز متوجه علایق فئودالی در زمین بود. (17) و به این ترتیب است که از جنگ‌های محمد یک غول ترسناک درست می‌شود و بعد به بدترین وضع ممکن این جنگ‌ها تفسیر می‌شوند (جنگ برای پول و غنیمت). شمشیر محمد حکم همان لولویی را پیدا کرده که مادرها برای ترساندن بچه‌هایشان از آن استفاده می‌کنند، غرب هم هر وقت خواست مردمش را از اسلام و محمد نهی کند همچون موئیه که در کتاب زندگانی محمد (نوشته در 1861 – 1858) نوشت: شمشیر محمد و قرآن سرسخت ترین دشمنان تمدن، آزادی و حقیقت هستند که تا کنون بشر شناخته است 2 می‌گوید دین محمد یک دین تروریستی است مگر پاپ در سخنان جنجالی خود همین را نگفت؛ و هنوز هم سایه شمشیر اسلام و محمد یک توهم بزرگ برای غرب است. در غرب مسلمان مساوی است با تروریسم، جنگ، شمشیر، بمب. در غرب اسلام مساوی است با خشونت، ترور، فاشیسم.

محمد پیامبر صلح و جنگ:

محمد پیامبر است، حاکم است، جنگجو است، طرفدار صلح و حقوق بشر است، معلم است و همه صفات خوب در محمد است. خدا محمد را برگزید چون از او شایسته تر نیافت. او برگزیده است، مصطفی است. در مقابل چنین فردی چه کسی لجبازی می‌کند؟ هیچ کس. مگر آن که قلبش کور شده باشد. محمد یک ابر انسان است مردی با جسم قدرتمند قیصری و قلب مهربان و رئوف مسیح. محمد قدرتمند است، حکومت می‌کند، برای حقیقت جنگ می‌کند و این چیز هائی هستند که عالم مسیحیت از درک آن ناتوان است. پیامبر مسیحیت پیامبری است که می‌گوید اگر به گونه راستت سیلی زدند گونه چپ را نیز برای سیلی بگردان چنین مردی هیچ وقت جنگ‌های محمد پیامبر را برای حقیقت درک نخواهند کرد و او را با شوالیه های خون ریز قرون وسطی مقایسه خواهند کرد. آری به قول کارل آرمسترانگ: مسیحیانی که بر بالای کوه سرمون هنگام عروج مسیح به عرش جمع شده بودند برایشان باور نکردنی بود که محمد گونه دیگر خود را برای سیلی خوردن برنگرداند. یک بعدی نگاه کردن به اسلام و محمد، غرب را دچار اشتباه و کج فهمی خواهد کرد. با یک چشم نگریستن نمی‌توان همه حقایق را دید و غرب قرن‌ها به این عارضه دچار بود چرا که اسلام و پیامبر را از پشت همان داستان‌های خیالی می‌نگریست و با یک چشم به حقایق اسلام می‌نگریست لذا در فهم اسلام و محمد به کج راهه افتاد و حقیقت را گم کرد اما از زمانی که کم کم متون اسلامی به زبان فرنگی ترجمه شد و اندیشمندان اروپا کمی با حقایق اسلام و تاریخ زندگانی محمد آشنا شدند فهمیدند که این همه سال چه کج خیال بودند و اسلام محمد (ص) را با چه افسانه های دروغی شناختند. از این تاریخ بسیاری از نویسندگان و متفکرین اروپایی با یک دید منصفانه تر به اسلام نگریستند کم نبودند کسانی که وقتی با زندگی واقعی محمد آشنا شدند افسانه‌هایی را که از کودکی شنیده بودند کنار گذاشتند و حقیقت را گرفتند. اگر بخواهیم یک مثال واضح بزنم از ولتر نام می‌برم کسی که همه او را به عنوان فیلسوف بی دین و ترویج کننده بی خدائی معرفی می‌کنند اما خودش می‌گفت: هیچ چیز بد تر و زشت‌تر از خدا نشناسی نیست. او از خدای کلیسا بیزار بود. ولتر در نامه ای منظوم به اورائی در بیت 95 می‌گوید: پروردگارا من مسیحی نیستم زیرا می‌خواهم تو را بهتر دوست داشته باشم.
ولتر در ابتدای زندگی خود بسیار با اسلام و محمد و مسلمانان دشمنی می‌کرد بطوری که بنا به گفته ناپلئون: ولتر با نمایشنامه فناتیسم به تاریخ و به وجدان بشریت خیانت کرد زیرا سجایای عالی محمد را انکار نمود و مرد بزرگی را که بر چهره جهانیان فروغی الهی تابانید موجودی پست و خائن و سزاوار چوبه دار جلوه گر ساخت. (30) اما همین ولتر بعد از سال‌ها تحقیق درباره اسلام و محمد به فرد دیگری تبدیل می‌شود نویسنده نمایشنامه فناتیسم چنان غرق در مطالعه اسلام و زندگانی محمد می‌شود که در یک نامه ای به دوستش می‌نویسد: این محمد دوست گرامیم مرا نسبت به شما تنبل کرده است زیرا فرصت نامه نوشتن را نیز از من گرفته است. عاقبت، این مخالف سرسخت محمد، رام می‌شود، شیفته دشمن قدیمی خود می‌شود و از تمامی جفاهائی که در غرب نسبت به محمد بزرگ شده بود بیزار می‌شود. او می‌گفت: من و خانم شاتله (دوست و همکار ولتر) از تعصب احمقانه مسیحیان شکست خورده و مورخین بی مایه ای که حقایق تاریخ را مقلوب ساخته بودند و ناروائی هایی بسیار که به محمد نسبت داده بودند سخت بیزار شدیم. (31) کیست که واقعاً محمد، پیامبر بیابان را بشناسد و در مقابل بزرگی او سر خم نکند. محمد حتی ولتر بی خدا را نیز به تعظیم وا می‌دارد او که در مقابل خدای کلیسا سر خم نکرد در مقابل محمد احساس کوچکی کرد و محمد را ستود. غرب بعد از قرن هفدهم، هجدهم کم کم از دشمنی خود با پیامبر بیابان، آن بزرگ مرد می‌کاهد و از گذشته نه چندان درخشان خود توبه می‌کند. او می‌خواهد محمد را بشناسد. او از نسبت‌های خود نادم می‌شود عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می‌آورد و نتیجه می‌گیرد که محمد پیامبری است که باید از نو شناخت. پایک در کتابی که پیرامون زندگانی پیامبر اسلام می‌نویسد اعتراف می‌کند که محمد یکی از مردان بزرگی است که بیش از هر مرد پرآوازه دیگر جهان، آماج تهمت و افترا قرار گرفته است. علت این همه جفا چه بود؟ ساثرن این بیم و تنفر را زائیده نادانی خود مسیحیان می‌داند و چهار سده نخستین تاریخ اسلام را روزگار نادانی جهان مسیحی گری نسبت به اسلام می‌خواند (32). اما باید نادانی مسیحیت درباره محمد تمام شود، باید آنها بدانند محمد ادامه راه مسیح است. محمد ضد مسیح نیست بلکه برادر و تصدیق کننده آئین حقیقی اوست. محمد و مسیح دو شاخه از یک درختند، دو گلبرگ یک غنچه گل هستند. باید محمد و راه او شناخته شود آن وقت آن دشمنان دیرین به دوستان جدید تبدیل خواهند شد چرا که راه محمد، راه انسان بودن است. کارلایل از ژایتی شاعر معرف آلمانی نقل می‌کند که: اگر اصول آئین محمد این تعلیمات حکیمانه است پس همه حکما و دانشمندان عالم در سلک اسلام بوده و هستند. بلی هر شخص مهذب که دارای خلق شریف و مساوات دوست باشد از مسلمانان است. (33)
باید در غرب دوباره محمد تعریف شود، باید حقایق طلبان شجاعت اقرار به بزرگی محمد را پیدا کنند چرا که در غرب برای این اعتراف نیاز به شجاعت است. از تاریخ بگویم از زمانی که شرق شناس هلندی ژان ژاک ریسک (وفات 1774) که محققی بی همتا در علوم زبان عربی بود در زندگی محمد درجات عمیق و والائی از الوهیت و وحی الهی را یافته بود چنان از سوی دوستان و یاران خود مورد سرزنش قرار گرفت که از ادامه راه منصرف شد. این ولتر است که درباره محمد سخن می‌گوید سخنش را بشنوید او می‌گوید: «محمد بی گمان مردی بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ نیز در دامن فضل و کمال خویش پرورش داد، قانگذاری خردمند جهان گشایی توانا، سلطانی دادگستر، پیامبری پرهیزکار بود و بزرگ‌ترین انقلابات روی زمین را پدید آورد». (34) «محمد در اوج قدرت چنان می‌زیست که در ایام ناتوانی زیسته بود. زندگیش ساده و بی ریا بود خانه‌اش چون خانه های کهنه گلین بود که به روزگار ما در عربستان و شام هست و تشکیل یافته از چند اطاق و یک راهرو که تنها راه دخول خانه می‌باشد. غالباً او را دیده بودند که لباس خودش را وصله می‌زد».(35) این هم تولستوی است که از محمد می‌نویسد. شاید خیلی‌ها تولستوی را نشناسند ولی در یک جمله باید گفت او نویسنده ای بزرگ، فیلسوفی سترگ و یک مسیحی معتقد بود تا جائی که خیلی‌ها او را در حد یک پیامبر مقدس می‌دانستند. او این گونه محمد بزرگ را توصیف می‌کند: «جای هیچ گونه شبهه و تردید نیست که پیامبر اسلام از بزرگان مصلحین دنیاست آن هم مصلحی که به جامعه بشریت خدمات شایانی کرده است و این فخر و مباهات برای او بس است که یک ملت خون ریز و وحشی را از چنگال اهریمنان عادات زشت و شنیع برهانید و راه ترقی را بر روی آنان باز کرد و حال آنکه هر مرد عادی نمی‌تواند به چنین کار شگرفی اقدام کند و نتیجه بگیرد، بنابراین این شخص شخیص پیامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اکرام می‌باشد. شریعت پیامبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حکمت در آینده عالم گیر خواهد شد. پیرسیمون لابلاسن: گرچه ما به ادیان آسمانی عقیده نداریم ولی آئین حضرت محمد و تعالیم او دو نمونه اجتماعی برای زندگی بشریت است بنابراین اعتراف می‌کنیم که ظهور دین او و احکام خردمندانه‌اش بزرگ و با ارزش می‌باشد و به همین جهت از پذیرش تعالیم حضرت محمد بی نیاز نیستیم. ویل دورانت نویسنده کتاب بزرگ و ارزشمند تاریخ تمدن هم، در همین کتاب می‌نویسد: اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ، در مردمان بسنجیم باید بگوییم محمد از بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ است. وی در صدد بود سطح معنویات و اخلاق قومی را که از گرمای هوا و خشکی صحرا به ظلمات توحش افتاده بودند اوج دهد و در این زمینه توفیقی یافت که از همه مصلحان دیگر بیشتر بود کمتر می‌توان کسی را جز او یافت که همه آرزوهای خود را تحقق بخشیده باشد وی مقصود خود را از راه دین انجام داد زیرا به دین اعتقاد داشت به علاوه در آن روزگار نیروی دیگری در اعراب موثر نبود. (36) و چقدر گفتار گستاولوبون فرانسوی درباره محمد، شبیه گفتار ویل دورانت است آنجا که نوشته است: اگر بنا شود درک بزرگی و اهمیت رجال از روی میزان عمل و کارهای آنها سنجیده شود می گوئیم که پیغمبر اسلام در میان رجال تاریخ یکی از اشخاص بزرگ و نامی محسوب می‌شود. مورخین قدیم به واسطه تعصبات مذهبی اهمیتی به کارهای او نداده اند ولی در عصر حاضر مورخین نصاری حاضر شده اند که در این باب از روی انصاف سخن گویند.»
میسوبارتلمی سنت هیلر که از مورخین مشهور معاصر است درباره وی می‌نویسد که «پیغمبر اسلام از حیث عقل و فهم، خداپرستی، رحم و انصاف بر تمام معاصرین زمان خود تفوق و برتری داشته است حکومتی که او برای خود حاصل نمود مبنی بود بر مزایا و فضایل نفسایی خویش و مذهبی را که اشاعت داد آن مذهب برای اقوامی که آن را قبول نمودند یک نعمت بزرگی گردید» (37) ژان ژاک روسو متفکر بزرگ فرانسوی و از هم عصران ولتر وقتی محمد را با دید سیاسی خود نگاه می‌کند درباره فراست و کیاست سیاسی پیامبر می‌گوید: حضرت محمد از حکومت برداشت بسیار درستی داشت و نظام سیاسی خود را کاملاً با نظام مذهبی یکی کرد و تا زمانی که ساختار حکومت او در دوران فرامانروایی خلیفه ها و جانشینان آن‌ها برقرار بود حکومت منسجم بود و خوب اداره می‌شد اما عرب‌ها وقتی به جاه و جلالی رسیدند، اهل دانش و فضل شدند، به ادب خو گرفتند. سست عنصر ویزدل شدند و به زیر سلطه تمدن‌های دیگر رفتند آن گاه جدایی میان دو قدرت دوباره آغاز شد. (38) شاید بهتر از هر کس دیگر این جرح برناردشاو است که از زنده بودن و پویا بودن و غنی بودن دین محمد سخن می‌گوید او پیش گوئی می‌کند که در آینده ای نزدیک دین اسلام یک دین جهانی و همه گیر و فراگیر خواهد شد. مردم دنیا به دنبال یک معنویت زندگی مدار و عقل محور است او این معنویت را کسی در ادیان دیگر جز اسلام نخواهند یافت. «من همیشه نسبت به دین به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت‌آورش؛ نهایت احترام را داشته ام به نظر من اسلام تنها مذهبی است که استعداد توافق و تسلط برجالات و صدر متغیر زندگی و مواجه با قرون مختلف را دارد. من چنین پیش بینی می‌کنم و از هم اکنون هم آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود به عقیده من اگر مردی چون محمد صاحب اختیار دنیای جدید شود طوری در حال مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت آرزوی بشر، تأمین خواهد شد. (39) او می‌گوید دین آینده برای دانشجویان، فرهنگیان و روشنفکران و توده ها تنها اسلام است. گسترش روز افزون شمار مسلمانان و استقبال مردم از تعالیم دین محمد، در اروپا و آمریکا این پیشگوئی تیزبینانه شاو را دارد به تحقق نزدیک می‌کند این که سران کشورهای اروپایی و آمریکا در برابر این موج جدید دست و پای خود را گم کرده اند و کمر به جنگ و سرکوب این موج بسته اند نشانه ای از جهانی شدن دین محمد است.»
منبع
سایت راسخون






نوع مطلب :
برچسب ها :
          
شنبه 25 شهریور 1391
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:02
Hi Dear, are you in fact visiting this site regularly, if so then you will absolutely
take fastidious knowledge.
سه شنبه 4 مهر 1391 19:49
تشكر از حضور گرم شما در دفاع از پیامبر(ص)
انشااله حضرت زهرا(س) از شما راضی باشد
شنبه 1 مهر 1391 20:39
سلام و عرض ادب

بسیار مطلب زیبا و قابل تأملی نوشتید ، خداوند خیرتان دهد .
موفق و سربلند باشید.
...............
من هم با مطلب ولایت فقیه و اختیارات مطلقه به روزم منتظر نظرات شما عزیز می باشم
پنجشنبه 30 شهریور 1391 17:46
سلام دوست عزیز خیلی زیبا و روان نوشتید
یا محمد
التماس دعا.
پنجشنبه 30 شهریور 1391 15:58
سلام همسنگر بزرگوار با پستی تحت عنوان (زود قضاوت نكنیم) بروزم و منتظر نگاه های پرمهرتون لطفا نظر دادن فراموشتون نشه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یاحق
سه شنبه 28 شهریور 1391 11:17
سلام
تشکر و سپاس از حضور شما در کلبه کوچکمان
میلاد بانو حضرت معصومه(س) بر شما دوست عزیز مبارک
دوشنبه 27 شهریور 1391 14:10
سلام همسنگر بزرگوار با پستی تحت عنوان (بركات و معجزات كلمه ی الله) بروزم و منتظر نگاه های پرمهرتون لطفا نظر دادن فراموشتون نشه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یاحق
دوشنبه 27 شهریور 1391 00:10
السلام علیك یا رسول الله
اعلام انزجار و تنفر می كنیم از فیلم موهن نسبت به ساحت پیامبر مكرم اسلام حضرت محمد(ص) و سازندگان این فیلم.
میعادگاه ما وبلاگ حقوق خوانان.

عاشقان رسول الله منتظر مشت های گره كرده و عزم و اراده والایتان در دفاع از حریم رسول الله هستیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد کل پست ها :