تبلیغات
مهتاب موعود - سمیه، فرشته کوی عشق
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            فروغ مهتاب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من



امام‌ خمینی‌(ع‌) پس‌ از شكستن‌ سد، دروازه‌های‌ حكمت‌ و معنویت‌ قرآن‌ را به‌سراسر جهان‌ گشود و همچون‌ خورشید فروزان‌ و ماه‌ درخشان‌ در آسمان‌ دین‌، پرده‌ ازحقایق‌ قرآن‌ و ‌ كلمات‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) برداشت‌ و دنیای‌ قرن‌ بیست‌ و یكم‌ را به‌دانشگاهی‌ بس‌ شگرف‌ در فراگیری‌ الفبای‌ زبان‌ عرفان‌ علوی‌ تبدیل‌ كرد و همچنین‌ ابواب‌كرامت‌ و اسرار قدرتهای‌ خارق‌العاده درونی‌ را به‌ روی‌ انسان های‌ این‌ عصر، بالاخص‌مشتاقان‌ فتوت‌ و جوانمردی‌ خویش،‌ باز نمود. استاد یعقوب قمری شریف آبادی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟





برچسبها
فصل تابستان بود و اکثر شاگردان استاد یعقوب قمری شریف آبادی در تعطیلات بسر می‌بردند. روزی به ایشان پیشنهاد داده شد که به اتفاق شاگردان خویش شب را به حرم حضرت امام خمینی (قدس سرّه) مشرّف شوند و در جوار مرقد مطهر آن عارف عارفان نشستی روحانی داشته باشند. استاد نیز در کمال صفا و متانت پذیرفتند. به هنگام غروب وسایل لازم تدارک دیده شد و چون تعداد افراد زیاد بود، قرار شد تا با یک اتوبوس حرکت انجام گیرد.

مقدمه کوتاهی که در اینجا به بیان می‌باشد این است که در همسایگی حضرت استاد خانواده‌ای زندگی می‌کردند که در آن موقع به تأثیر از سخنان دیگران نسبت به جناب استاد اندگی بدبینی و کدورت ضعیف داشتند. جناب استاد در نهایت تواضع برای اینکه آن کدورتها برطرف شود به آن خانواده محترم پیشنهاد نمودند تا همراه آنان به زیارت حرم مطهر امام (ره) مشرّف گردند. اما اصرار استاد بی‌نتیجه ماند و عدم پذیرش آنها باعث شد تا از آن زیارت روحانی بی‌نصیب شوند. خانم سمیه رهنمای منفرد، دختر 10 ساله آن خانواده که شوق و علاقه عجیبی به زیارت حضرت امام (قدس سرّه) داشت، از پدر و مادر خویش خواست تا پیشنهاد استاد را بپذیرند، اما غبار کدورت قلبی مانع از آن گشت تا به سخنان دختر ترتیب اثر بدهند. پس از مدتی زنان و کودکان در انتها و مردان در جلوی اتوبوس نشستند و آنجا را به مقصد بهشت زهرا ترک گفتند.

غم و حسرت بر دل دخترک 10 ساله می‌نشست و حزن و اندوه این محرومیت، قلب کوچکش را فرا گرفت. گویی روحش می‌خواست به یکباره پر کشد و به زیارت آن روح طیب بشتابد. سمیه وقتی از زیارت ناامید شد، رو به والدین خود کرد و این‌گونه پرده از حقیقت برداشت که «اکنون نگذاشته‌اید به همراه آقای قمری بروم، بدانید که امشب شب آخر زندگی‌ام می‌باشد و من خواهم مرد. مرا در بهشت زهرا نزدیک حرم امام دفن کنید». اما پدر و مادرش این الهام غیبی را به شوخی تلقی کرده و توجهی به آن ننمودند. سپس تا ساعت 9 شب جلوی در خانه‌شان را آب و جارو کرد و بعد خطاب به پدر و مادر خویش اظهار داشت: «فردا مهمان زیادی خواهیم داشت، خودتان را برای پذیرایی از آنها آماده کنید.»

آن شب اگرچه شاگردان جناب استاد به اتفاق حضرتش به دیدار امام عاشقان و عارفان شتافتند ولی دخترک نیز انتظار امام را می‌کشید و آنگاه که روح‌الله، سمیه را به سوی خویش فرا خواند از روی اشتیاق، ندای امام و مقتدایش را لبیک گفت و روحش به سوی سرچشمه نور پرواز کرد و به شوق دیدار جان باخت. صبح هنگام که پدر و مادرش او را برای نماز صبح صدا زدند هرگز برنخاست. آری روحش به آسمان پر کشیده بود و از قفس تن رهیده بود.

فردای آن شب استاد معظم به همراه شاگردان خویش برای عرض تسلیت به خانه دخترک معصوم رفتند و تسلی دل پدر و مادر او شدند.

سه شب پس از رحلت سمیه، سحرگاهان که حضرت استاد در جایگاه عبادت خویش مشغول عبادت بودند، در عالم مشاهده دیدند که در به آرامی باز شد. گویی کسی قصد ورود داشت. سمیه بود، ولی با لباسی سفید و بلند و چهره‌ای نورانی به همراه بویی خوش که موهایش تا اطراف کمرش را پوشانده بود. پس از ورود نگاهی به سیمای استاد انداخت و به عنوان عرض ادب و احترام سری تکان داد. سپس یک قدم به طرف استاد نهاد و از روی تاقچه کوچکی که در سمت راست در قرار داشت، یک تاج بسیار زیبا را که از مروارید و یاقوت و دیگر زینت آلات درست شده بود برداشته، به آرامی روی سرش قرار داد. سپس نگاهی به حضرت استاد انداخت. لحظاتی به همان حالت ایستاده باقی ماند، لبخندی زد و خیلی مؤدب به عقب گام برداشت و از آنجا خارج شد و در را نیز به آرامی بست.

شب بعد، سمیه به خواب پدر بزرگوارش آمد. پدر در خواب دید دخترش با یک تبر زین از پنجره اتاق وارد منزلشان شده، آن را به دست پدرش داد و گفت: «پدر جان این تبر را بگیر و ریشه نفاق را بزن.»

روشن ترین پیام این خواب آن است که وقتی سمیه در عالم باطن مقام عظیم و سلطنت معنوی حضرت استاد معظم را دیده بود، مؤدبانه به محضرش شتافت تا از سوی ایشان مکرم به تاج کرامت و ورود در قلعه ولایت رحمانی گردد و پس از آن نیز خانواده خود را به زدودن ریشه‌های نفاق و دودلی نسبت به جناب استاد دعوت نمود و از آنها خواست تا با تبر واقع‌بینی و ایمان و اعتقاد به اولیای حق کدورتها را از بین ببرند. بحمدالله هم‌اکنون اعتقاد و حال خوش آنها نسبت به استاد زایدالوصف شده است. حضرت استاد نیز پس از آن مشاهده معنوی، شعری هفت‌بیتی در مورد سمیه که در حقیقت زبان حال سمیه از زبان حضرت ایشان بیان گردیده، می‌سرایند که هم‌اینک این هفت بیت بر روی سنگ مزارش واقع در بهشت زهرا حک شده است.

متن رضایت والدین محترم سمیه رهنمای منفرد، مبنی بر چاپ حکایت روحانی «سمیه فرشته کوی عشق» در این کتاب.

برگرفته از کتاب سجده رمز خلاقیت عشق (نویسنده: علی نعیم‌الدّین خانی)






نوع مطلب : کلام عشق، 
برچسب ها :
          
دوشنبه 13 آذر 1391
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:58
Hi there every one, here every one is sharing these experience, therefore it's nice to read this webpage, and I used to visit this weblog daily.
دوشنبه 28 فروردین 1396 14:42
Hey! I know this is kind of off topic but I was wondering if you knew where I could find
a captcha plugin for my comment form? I'm using the same blog platform as yours
and I'm having trouble finding one? Thanks a lot!
سه شنبه 28 آذر 1391 00:42
کاش سر به تربت کویش نهم در آخرین دم .
یا مهد ی!!!!!
سه شنبه 21 آذر 1391 20:43
سلام
مطلب زیبایی بود خدا خیرت دهد
این را هم از ما بپذیر:
.
.
.
معرفت یکی از صفاتی است که همه آن را بزرگ شمرده و بامعرفت بودن را افتخار و عزت می دانند. بی معرفتی نیز از دید همگان صفتی زشت و ناپسند است که به هر آدم عاقلی نسبت داده شود دلخور و ناراحت می شود. اما معرفت چیست و چگونه می توان بدان دست یافت تا بهترینش را به دست آورد و انسان بامعرفتی شد؟
آخرِ معرفت، چیست که به بهترین دوستان آن را نسبت می دهیم؟
برای اطلاع از آخرِ معرفت به آدرس
http://serat.mihanblog.com/post/200
مراجعه و با نظرات سازنده خود ما را در ارائه مطالب بهتر یاری کنید
پنجشنبه 16 آذر 1391 00:26
سلام علیکم
امام كاظم (ع) فرمودند: بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

دشمنان اهل بیت (ع) همواره در صدد کمرنگ کردن مکتب خونین عاشورای حسینی هستند، امیدوارم همه ی دوستان همانند شما خوبان با زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا در این مسیر آگاه و هوشیار باشند.

الفاتح با افتخار با نام مبارک"مهتاب موعود" مزین به لینک ارزشمندتان گردید، محتاج دعای جمله خوبانم
چهارشنبه 15 آذر 1391 15:37

اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهریكوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست.
سه شنبه 14 آذر 1391 16:52
سلام مطلب زیبایی را ارائه نمودید خدا خیرتان دهد

این را هم از ما یادگار داشته باش...

همه ما به شهدا بدهکاریم. بیایید بنشینیم و قدری حساب و کتاب کنیم شاید توانستیم بخشی
از بدهی مان را به آنها بپردازیم تا کمتر شرمنده آنها باشیم.
به نظر می رسد در مقابل گذشت همیشگی آنان از جان خود
و دل کندن ابدی آنان از زن و فرزند و تعلقات و تمتعات دنیایی، باید کاری همیشگی و ابدی انجام داد.
باید کاری کرد که تا ابد نام و یاد و خاطره آنها زنده باشد.
اما آن کار ماندگار و همیشگی چیست؟
برای اطلاع از این شیوه به آدرس
http://serat.mihanblog.com/post/198
مراجعه و با نظرات سازنده خود ما را در ارائه مطالب بهتر یاری کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد کل پست ها :